|
سلام این مطلب یه کم طولانیه ولی کامله دیگه چیزی برای گفتن برام نموند آخی راحت شدم
من اومدم بین خوبات
آشتی کنم باهات خدا
به کی بگم پشیمونم
از این همه جرم و خطا
ببین که من روم نمیشه
سرم رو بالا بگیرم
میون زندون گناه ببین خدایا اسیرم
ولی شنیدم از کرم غما رو از دل می بری
تو ماه خوب مهمونی
گناهکارا رو هم می خری
آنگاه که تنها شدی و در جستجوی یک تکیه گاه مطمئن هستی بر من توکل کن ( نمل/79)
آنگاه که ناامیدی بر جانت پنجه افکنده و رها نمی شوی به من امیدوار باش ( زمر/53)
آنگاه که سرمست زندگانی دنیا و مغرور به ان شدی به یاد قیامت باش (فاطر/5) آنگاه که دوست داری به ارزویت برسی به درگاهم دعا کن تا اجابت کنم( غافر/60)
آنگاه که دوست داری کسی همواره به یادت باشد به یاد من باش که من همواره به یاد تو هستم ( بقره /152)
آنگاه که دوست دارس با من هم سخن شوی نماز را به یاد من بخوان ( طه/14)
آنگاه که روحت تشنه نیایش است مرا آهسته بخوان (اعراف/55)
آنگاه که شیطان همواره در پی وسوسه توست به من پناه بیاور (مومنون/97)
آنگاه که لغزش ها روحت را آزرده ساخت در توبه به روی تو باز است ( قصص/67)
خدایا از درون همه ما اگاهی هم من هم همه اونایی که دارن این مطلب رو می خونن تو رو به حق همین شبهای عزیزت آنچه در دل داریم و به صلاحمان است بر ما رقم بزن .
خدایا کاری کن که از عقایدمان دفاع کنیم و انها را حفظ کنیم چرا که سکوت سراغاز ویرانی است .
خدایا ظهور حجتت را سریعتر برسان که وقتی او بیاید دیگر دعایی نمی ماند که بگوییم !
همش ما دعا کردیم که شما هم یه امین تو دلتون برای اینا بگید دعا کردن تنهایی مهم نیست عمل کردن به بعضی چیزا مهمتره پس بگیم خدایا کمکمون کن تا به انچه که دستور دادی عمل کنیم 
قدر این شبها رو بدونیم که با رفتنش باز افسوس نخوریم
اینم برای اونایی که خیلی شکایت می کنند که این چه زندگیه که داریم و چرا اینقدر مشکل سر ما میاد !!!
یک روز دختری که از درس جبر نمره نیاورده بود قلبش شکسته بود و بهترین دوستش هم او را ترک کرده بود به مادرش گفت : همش اتفاق های بد برای من میفته آخه چرا ؟
مادر که در حال پختن کیک بود به دخترش گفت کیک دوست داری؟ دختر گفت : البته من عاشق دستپخت شما هستم .
مادر مقداری روغن مخصوص شیرینی پزی به او داد دختر گفت : اه ...حالم را به هم می زنه ! مادر تخم مرغ خام به او پیشنهاد کرد گفت : از بوش متنفرم ! این بار مادر رو به کرد و پرسید : با کمی آرد چطوری؟ دختر گفت که از همه آنها بدش می آید . مادر با چهره ای مهربان و متین به او رو کرد و گفت بله ممکنه که همه اینها به تنهایی به نظرت بد بیاد ولی وقتی که آنها رو به اندازه و شیوه مناسب با هم ترکیب می کنی یک کیک خیلی خوشمزه خواهد شد .
خداوند هم این چنین عمل می کند . ما خیلی وقت ها از پیشامدهای ناگوار پروردگارمان شکایت می کنیم در حالی که فقط او می داند که این موقعیت ها برای آمادگی در مراحل بعدی زندگی ما لازم است و منتهی به خیر می شود . باید به خدا توکل و اطمینان داشته باشیم که همه این موقعیت های به ظاهر ناخوشایند معجزه می آفریند . تنها اوست که هر وقت بخواهی چیزی بگویی گوش می دهد .
حالا بازم از چیزهای جزئی زندگی که به ظاهر ناخوشاینده دلگیر میشیم ؟ دیگه نمیدونم چی بگم اگه بازم با این اوصاف تغییر نکنیم !
یادتون نره که به هم قول داده بودیم که حتما همدیگه رو دعا کنیم ما یادمون هستا ! شما چطور؟ 
موفق و پیروز باشید
با یک دنیا آرزوی خوب برای شما ====> مداد سفید
پینوشت : راستی اینو بگم که من در راستای توپ درس خوندن تصمیم گرفتم که هفته ای یک بار نت بیام و اگه نوبتم بود آپ می کنم اگه یه موقع نتونستم زیاد به وبلاگاتون بیام به خوبی خودتون ببخشید برام دعا کنید همین . ایشاالله از شرمندگیتون در میام
|