تبليغاتX
طوفان دیگری در راه است...
 
 
   
 
   

دارد باران می بارد به پاس این همه طراوت لطفا یک دقیقه چترهایتان را ببندید

نوشته شده در یک روز بارانی !

چاری باشید...

 
 
 |    نوشته شده توسط مداد سفید
 
 
   
 
   

 

 
 
 |    نوشته شده توسط مداد سفید
 
 
   
 
  چقدر دوستت دارم

زمانی که دست نوازشت را بر گونه هایم حس می کنم

زمانی که می گذاری در تو جوانه بزنم

همیشه وقتی در کنارت صحبت می کنم سبک می شوم

چقدر شنوایی و با محبت که در تمام غم ها و شادی هایم کنارم جلوه می کنی

در زمانی که هیچ کس نیست تو را دارم

پس باز هم بشنو از دل زارم

و باز مرا سبک کن

ای اشک...

 

 
 
 |    نوشته شده توسط مداد سفید
 
 
   
 
  اگر خواستی همیشه امیدوار به زیبایی زندگی

"زیبا زندگی کنی"...

هر شب آسمان آبی و مهربان را هم صحبت و هم نشین قلب کوچکت قرار بده

و در انتظار فردایی زیبا که زندگی جدیدی را نوید میدهد

بنشین...

"فردایی که یک تولد نوست"

و تو با هر طلوع دوباره به دنیا می آیی:

"شکفتنت مبارک"

¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤

آخ آخ که از شمارش جاموندیم ولی بازم اشکال نداره

والآن از ۱۳ هم گذشتیم...بازم نبفهمیدید؟؟

هر چند با تاخیر اومدم ولی باید این جشن رو بگیریم....

دستا بالا!!!یه کف مرتب....

چهارشنبه تولد بوده ها!!!!تولد مداد سفید...

مداد سفید هر چند دلم می خواست خودت بیای این پست رو به عهده بگیری

ولی نشد که نشد

خودت نیستی اما اینجا همه به یادت جشن میگیرن...اینم کیک

 

حالا این مداد سفید چند ساله شد؟؟؟؟

و اما کادوهاش که زودتر از اینا بازشون کرده...

و حالا دیگه باید خودش بیاد از مهموناش پذیرایی کنه!!!

 

هر انسانی با این پیام به دنیا می آید که خدا هنوز هم از انسان نا امید نیست!!!!

 

تا سلامی دیگر بدرود

و جاری باشید...

 
 
 |    نوشته شده توسط مداد سفید
 
 
   
 
 

در شهری عابدی بود که از لحاظ درجات الهی زبا نزد خاص و عام بود .

همه میشناختنش . روزی ایل و تبار شیطانی تصمیم گرفتند اورا فریب دهند .

هر کسی نظری داد کسی گفت: او را به گناه دعوت می کنم ولی سردسته آنها گفت که این راه عملی نیست چون به این سادگیا نیست .

بلاخره یه نفر گفت من اونو از راه اعتقاداتش و عبادتش فریب می دم همه موافقت کردن .

به مسجد رفت و با حال گریه و زاری جلوی او شروع کرد به عبادت و مرتب سجده می کرد .

عابد تعجب کرد گفت تو چگونه اینطور سخت با گریه زاری خدا رو صدا می زنی؟

گفت من گناهی کردم که باید زحمت عبادت را به خودم دهم .

گفت گناهت چیست بگو تا من هم انجام دهم و این شوق رو به خدا پیدا کنم !

گفت در فلان محل زن فاحشه ای است به نزد او برو.

عابد رفت و مردم خیال کردن که برای نصیحت زن پیش او می رود.

در زد و زن در را باز کرد و گفت برای منظوری به نزد شما اومدم.

زن گفت تو خجالت نمی کشی ؟ تو دیگه چرا ؟ هر کس این سخنان رو به تو گفته قصد فریب تو را داشته است برو و حیف است که ارزش خود را زیر سوال ببری

شخص رفت.

از جانب خدا به فرشتگان ندا رسید :

به بزرگی و جلالم قسم که این زن را عذاب نمی دهم چون مانع از به گناه افتادن بنده ام شد !

***********************

"انسانیت" روح خداست بر زمین.خدایی که

در میان مردمش میگردد و از عشق

میگوید و راه زندگی را به آنان نشان میدهد.

 

 

 و اما در مورد شمارش بگم که زیاد فکر نکنید...

چیزه سختی نیست...داریم نزدیک میشیم!!

و حالا: ۵

جاری باشید...

 

 
 
 |    نوشته شده توسط مداد سفید
 
 
   
 
 

 

کاش عظمت در نگاه تو باشد نه در آنچه که به آن می نگری

 

 

 

سایه شدم و صدا کردم:

کو مرز پریدن ها،ديدن ها؟؟كو اوج (نه من) ،دره (او) ؟؟

و ندا آمد : لب بسته بپو.

مرغي رفت،تنها بود،پر شد جام شگفت.

و ندا آمد : بر تو گوارا باد،تنهايي تنها باد!!

دستم در كوه سحر (او) مي چيد، (او) مي چيد.

و ندا آمد : و هجومي از خورشيد.

از صخره شدم بالا.در هر گام،دنيايي تنهاتر،زيباتر.

و ندا آمد : بالاتر،بالاتر!!

آوازي از ره دور:جنگل ها مي خوانند؟؟

و ندا آمد : خلوت ها مي آيند.

و شياري ز هراس.

و ندا آمد‌ : يادي بود،پيدا شد،پهنه چه زيبا شد!!

(او) آمد،پرده ز هم وا بايد،درها هم.

و ندا آمد : پرها هم.

 

 

((سهراب سپهري))

 

 و حالا شمارش:۱

از امروز تا...

جاري باشيد... 

 

 
 
 |    نوشته شده توسط مداد سفید
 

pictofxt

Desert Float Template

Advanced Web Design Center Interactive Multimedia CD Catalogue گروه طراحي چندرسانه اي وبلاگ رسانه گشت و گذار در دنياي رسانه هاي ديجيتال Medium Blog - Digital Media World قالبهاي رايگان سايت و وبلاگ Advanced Persian Blog Templates pictofxt Farsi Blog Porteghal Domain Registration

میزبانی میزبان هاست دامین دامنه دومین