تبليغاتX
طوفان دیگری در راه است...
 
 
   
 
 

 بسمه تعالی

 

 

تولد اول :

اسلام عزیز تولدت مبارک !

 

عید بزرگ و با عظمت مبعث رو همه شما تبریک میگم .

 امیدوارم لحظه به لحظه زندگیتون سرشار از شادی و سرور باشه ...

  

  

 

 

 

 

 امیدوارم به برکت این روز زیبا همگی ما بتونیم اون جور که شایسته هست مسلمانی  را افتخار خود بدانیم و نه ...

 

************

 

تولد دوم :

 

 

"مداد سفید و خاکستری" جشن تولد یک سالگیت مبارک

 

نمی دونم این یه سال چطوری گذشت ولی تجربه زیبایی تو زندگیم بود و اون هم آشنا شدن با این همه دوست خوب . امیدوارم اونقدری مفید باشیم که وقتی خواستیم بریم با یه خاطره خوب وبلاگ رو تعطیل کنیم .

  تقریبا تو این روزا بود که ما به بلاگفا اومدیم و من گفتم با این جشن بزرگ تولد وبلاگ رو هم همین روز بگیریم .

چون نمی خواستم مثل  خیلی ها با های و هوی جشن بگیرم و زیاد از کلیشه خوشم نمیاد گفتم جشنمون ساده باشه .

 

************

 + یک سری screen saver زیبا ویژه مبعث

 

+ تصاویر زیبا ویژه مبعث

 

+ دیروز وقتی سی دی آهنگ های سامی یوسف رو گرفتم و گوش کردم خیلی لذت بردم و شرمنده شدم از اینکه ما چرا از این خواننده ها نباید داشته باشیم و چرا ماها دنبال اینجور خواننده ها نبودیم و شاید نیستیم ...

3 تا از آهنگ های زیباش رو کم حجم کردم و آپلود کردم تا بذارم تو وبلاگ و شما هم بتونید دانلود کنین که یکیش همین آهنگ وبلاگه !

آهنگ اول

آهنگ دوم

آهنگ سوم

 

راهنمایی : برای دانلود روی هر کدوم از لینک ها راست کلیک کنین . بعد گزینه save target as... رو بزنین و دانلود کنین ... امیدوارم اگه تونستین دانلود کنین و گوش کنین لذت ببرید ... اگه هم سرعتتون خوبه می تونید روش بزنید می خونه بدون دانلود ولی قطع و وصل میشه .

 

 

 

+ زندگی من مثل سفره ای بود که همه چیز روش با ظرف های شیشه روی اون چیده شده بود .

بزرگترین چیز روی این سفره منییت من بود

توی سفره زندگی من تو اون زمان یک گوشش تحصیلاتم بود

یه گوشش زیباییم بود حالا به هر حدی که هست حالا

یه گوشش قدم بود

یه گوشش هیکلم بود

ثروتم بود . ماشین های رنگارنگ . خونه و ...

 

خدا اومد با یه جمله سفره رو تکوند

همه چیز شیشه بود

همه چیز شکست ...

 

اینا قطعه ای از سخنان زیبای سهیلا آرین هست که تو برنامه کوله پشتی زده بود . چون امکان آپلودش برام نبود که براتون بذارم . تقریبا 90 درصد از حرفهای ایشون رو نوشتم و تو یکی از پست های وبلاگ گذاشتم اگه دوست داشتید برید اینجا و کامل بخونید .

 

 

+ در آخر هم می گم کاش بتونیم شایسته اون باشیم که این وقتی این اسم دین اسلام رو با خودمون یدک می کشیم آبروش رو نبریم ...

کاش ...

کاش من بتونم ...

سلام و درود و صلوات خداوند بر حضرت محمد مصطفی باد تا ابدیت

 

خوش باشید و سربلند

 

 
 
 |    نوشته شده توسط مداد سفید
 
 
   
 
 

زندگی من مثل سفره ای بود که همه چیز روش با ظرف های شیشه روی اون چیده شده بود .

بزرگترین چیز روی این سفره منییت من بود

توی سفره زندگی من تو اون زمان یک گوشش تحصیلاتم بود

یه گوشش زیباییم بود حالا به هر حدی که هست حالا

یه گوشش قدم بود

یه گوشش هیکلم بود

ثروتم بود . ماشین های رنگارنگ . خونه و ...

 

خدا اومد با یه جمله سفره رو تکوند

همه چیز شیشه بود

همه چیز شکست ...

یکی یه بار از من پرسید نمی تونستی اینا رو بچسبونی ؟

گفتم شاید با چسب رازی بشه ولی دیگه دلم راضی نمیشد !!!

 

من همه چیز قرآن رو ربط می دم به خودم .

شاید خیلی بی ادبیه ولی من حس می کنم اگر این کاتالوگ زندگیم باشه که خدا برای ما تو این دنیا قرار داده پس فقط برای محمد (ص) نوشته نشده ...

برای منه . وقتی اسم حضرت محمد (ص) میاد ، بی ادبیه ولی من اسم ایشون رو میذارم کنار میگم سهیلا !

اون جمله این بود :

 

یا ایها الذین امنوا استجیب الله و الرسول

من هیچی بلد نبودم ولی دقیقا فهمیدم که یک مرده هستم که دارم راه میرم با تکبر و همه چیز زیر سلطه منه و منیت منه و یکی داره اون بالا میگه فکر نکن تو هستیا ! همه چیز منم ...

ببین همه چیزتو شکوندم .

برو جمعش کن

من هیچ جا نداشتم برم

هیچ کس هم حرف منو نمی فهمید حتی خودم ... خودم نمی فهمیدم که چیشد به من چی گذشت

2 ساعت تمام من تو محیط خونمون گریه می کردم .

فهمیدم چی شد !

برگشتم خونه و زندگی من از اون لحظه شروع شد .

 

اومدیم ایران .

من کسی رو نداشتم که ازش سوال کنم .

رفتم یک دفتر و قلم خریدم و برای خدا ایمیل زدم و نامه نوشتم .

بهش گفتم که :

خوب  اومدی و به من یاد دادی که من مردم ! همه چیزمو شکستی حالا من باید چیکار بکنم

چون دیگه هیچی برای من خوشمزه نبود

ازش خواستم که پس به من یه کتابی رو معرفی کن که ( حالا همه اینا رو دارم مینویسم تک و تنها بعضی موقع ها انگلیسی و بعضی موقع ها فارسی ) حالا من 35 سال زندگی کردم . مردم تو به من میگی مرده حالا من چیکار کنم

خیلی زمان کوتاهی گذشت نهج البلاغه اومد و زندگی من و منی که اصلا فارسی نمی تونستم بخونم اینقدر برام شیرین بود اینقدر که بهم تزریق میشد وقتی می خوندم کلام مولایم ، که همه رو خوندم و همه رو های لایت می کردم با ماژیک زرد می کردم که از این خوشگلتر نمیشه دیگه . به هر حال نهج البلاغه تموم شد وقتی تموم شد قرآن اومد ...

و ...

و نام حسین (ع) اومد ...

والوتر الموتور

عزیز دردونه خدا ...

من درک نمی کردم که این کی بوده چی بوده چرا ایران سیاه میشه وقتی یه ایامی میاد

من ندیده بودم و نمی فهمیدم

 

بعد کتاب خصایص الحسین رو تو نمایشگاه پیدا کردم خریدم ...هیچی نمی فهمیدم ازش ...

گذاشتم تو کتابخونم .2 ماه مونده بود به ماه رمضان

باز ایمیل زدم به خدا که :

خدایا خیلی سعی کردم حسین تو رو درک کنم ، نمیشه . پای هر صحبتی میشینم سنگین نمیشم .

خودت کمکم کن . به من بشناسونش . دوست دارم امسال من هم سینه بزنم ، منم محرم رو درک کنم

 

رفتم سراغ کتابخونم . کتاب رو باز کردم . عین نهج البلاغه دیگه همه چیز رو می فهمیدم . شروع کردم به خوندن

نمی تونستم ببندمش ...شیرین شیرین .

اشک می ریختم به حیات میرسیدم .

دیگه تمام وجودم میگفت حسین .

می خواست بره کربلا بین الحرمین رو ببینه . مقام امام حسین رو ببینه

همسرم اجازه نمی داد که برم می گفت کجا ؟ پاسپورت آمریکایی . عراق !! اونجا الان جنگه ...

تا یه موقعی سر کلاس اخلاق حاج خانم گفت که می خواد بره کربلا .من به شدت گریه کردم

دلم گرفت . گفت چی شده ؟ گفتم دلم می خواد برم کربلا .گفت بیا با من بریم .

گفتم شما اول از خدا اجازه بگیر ( استخاره ) بعد من به علی (شوهرم) میگم چون اون نمیذاره

حاج خانم استخاره کردن و عالی اومد ... ولی گفت آرین تو اتوبوس جا برای شما نیست

من خیلی دلم شکست . ماه رمضون شده بود خیریه داشتیم نذر برای ایتام . من که رسیدم کمک کنم رفتم طبقه بالا سر سفره ای که هیچ کس هم نبود . شعله زردها رو هم دیدید روش اسم می نویسن علی ، حسین !

جا دادم خودم رو . هیچ کس نبود . در رو بستم

 

دو رکعت نماز عشق خوندم بلد هم که نبودم ولی زیبایی خدا اینه که با هر زبونی باهاش صحبت کنی راضی میشه ..حتی زبان جهل خدا متوجه میشه .

نماز خوندم به امام علی گفتم ببین ما اینقدر شما رو دوست داریم اسمتون رو رو غذاهامون می نویسیم

پسرت منو دعوت نمی کنه خونش . ولی اسم منو تو لیست اونایی که دوست دارن بیان خونش بنویس .

 

اون شب تقریبا ساعت 11 شب بود رفتم خونه که غذا رو بخورم دیدم حاج خانم زنگ زد می خندید و می گفت آرین من نمی دونم تو امشب چیکار کردی همین الان حاج آقا زنگ زدن یه جا تو اتوبوس گیر آوردن ...

 

شوهرم می گفت مکه بله ، کربلا نه !

من برای اولین بار توی عمرم زانو زدم پیش شوهرم  و گفتم که علی خدا اجازه داده امام علی اتوبوس جا باز کرده ، امام حسین دعوت کرده همه دارن میگن بله ، علی آرین میگه نه !

تو راضی نباشی من نمیرم ...ولی یادت باشه تو به من گفتی نرو خدا اجازه داده ...

کمدش رو باز کرد پاسپورت منو انداخت بیرون گفت تو اصلا دیگه هیچی نمی فهمی .

شب 27 رجب من پیش امام حسین بودم .

 

 

دوست دارم خلیفه خدا باشم

تو این همه نعمت هایی که خدا به من داده حداقل بندگیش رو کنم

 

دفعه اول که با حجاب برگشتم

دوستان شوهرم اومده بودن خونه ما ... وقتی من سینی چایی رو تعارف می کردم . خانمش گفت :نمی خورم سهیلا این چیه رو سرته و سینی رو عقب زد ...

گفتم اینو میگی ؟ ( روسری )

این تاج  بندگی منه !

این کلمات اصلا تو کلام من نبود ... نمی دونم از کجا اومد .

 

من با حجاب باید بر می گشتم تو خانواده ای که کیف دو هزار دلاری همیشه تو دست من بود .

لباسم شنل بود . کفشم لویی وتون بود . این بود زندگی من ...

برام خیلی سخت بود .

با کمال پر رویی و کمال افتخار برگشتم ، انگار روی ابر راه میرم ...

نرفتن به جشن عروسی برادرم . که خیلی فشار تو زندگیم آورد ولی چون گناه بود اونجا . چون مشروب سرو میشد من اعلام کردم که نمیام اونجا چون حق خدا داره اینجا ضایع میشه ...

 

دوست دارم جوری باشم که خدا منو به ملایکه نشون بده و بگه ببینید این سهیلای منه !

 

خدایا کمکمون کن هیچ کس رو نداریم

 

 

والسلام

 
 
 |    نوشته شده توسط مداد سفید
 
 
   
 
 

بسمه تعالی

 

اگر مي دانستي چه قدر دوستت دارم
هيچ گاه براي آمدنت باران را بهانه نمي کردي

رنگين کمان من!!!

 

 

+ فکر کنم بعضی وقت ها کوتاهی کلمات زیباتر بتونه حرفا رو بزنه ! ...

+ یه دعوت نامه پرشین گیگ دارم هرکی دوست داره بگه براش بفرستم (سایت خوب برای آپلود تا ۱۰۰MB فضا)

+ پست بعدی رو حتما ببینید دو تا تولد با هم داریم !!! ...اگه گفتین چیه ؟؟؟ 

+ راستی یه مشکلی تو یاهو دارم که متن فارسی رو وقتی کپی می کنم تو send to all می خوام بنویسم همش اینطوری میشه  : ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ 

کسی اگه می تونه کمکم کنه  ممنون میشم

+ لینک باکس جدید هم گذاشتم فکر کنم براتون خیلی قابل استفاده باشه ...

 

 
 
 |    نوشته شده توسط مداد سفید
 
 
   
 
 

بسمه تعالی

 

 

وقتی که دیگر نبود...

من به بودنش نيازمند شدم

  وقتي كه ديگر ، رفت ...
من به انتظار آمدنش نشستم

  وقتي كه ديگر نمي توانست مرا دوست بدارد ،...
 
من او را دوست داشتم

 

تقریبا پارسال که ما وبلاگ جدیدمون رو راه انداختیم تو پرشین بلاگ از اولین دوستانی که کنارمون بود و همیشه همراه ما  آقا سعید گل بود .

چون همیشه تو وبلاگش جواب کامنت های بقیه رو میده حالا هم من تلافی همش رو سرش در میارم

این آقا سعید ما داره میره تو ۲۳ سالگی ... به شدت انسان با حال و تو دل برو  ... کم کم داره لیسانس رو میگیره و میره واسه فوق ( سعید جان ایشاالله فوق هم قبول بشی و بری واسه تیم ملی  )

خیلی ریاضی دوست داره چون رشتش هم همینه و روی ریاضی هم تعصب شدیدی داره !

ولی دیگه واسه کنکور فوق می خواد عزمش رو جزم کنه و وبلاگ نویسی رو بی خیال بشه و بره تو کار درس ...

ما وظیفه خودمون دونستیم با توجه به احترامی که براش قائلیم  اینطوری خواستیم ازش تشکر کنیم و همین جا تولدش رو تبریک بگیم و امیدواریم که با دست پر بر گرده و ما رو هم یه شیرینی درست حسابی بده ! البته اگه تا اون وقت تابعیت اصفهانیش رو عوض کنه  ...

دوستان اگه دوست داشتن خوشحال میشیم که برید و بهش تبریک بگید ولی من همین جا از طرف خودمون و همه دوستانمون بهش تبریک میگیم

برق رو روشن کنید ! 

و بهترین آرزوها رو براش داریم

شرمنده که نتونستیم جشن تولد مفصل برات بگیریم ایشاالله جشن قبولیت جبران می کنیم ...

 کلام آخر:  

افسانه ها می گویند که خوشبخت ترین انسان زمین را می توان سوار بر اسبی تک شاخ یافت با چشم های بسته ! من تو را بر آن اسب دیدم چشم هایت را باز کن تا باور کنی بهترینی !!!

 

سعید جان پیروز باشی و سربلند

 

 
 
 |    نوشته شده توسط مداد سفید
 
 
   
 
 

 " یا ایهاالعزیز "

 

از بهشت كه بيرون آمد،

دارايي‌اش فقط يك سيب بود.

سيبي كه به وسوسه آن را چيده بود.

و مكافات اين وسوسه هبوط بود.

 

 فرشته‌ها گفتند: تو بي‌بهشت مي‌ميري.

زمين جاي تو نيست. زمين همه ظلم است و فساد.

و انسان گفت: اما من به خودم ظلم كرده‌ام. زمين تاوان ظلم من است.

اگر خدا چنين مي‌خواهد، پس زمين از بهشت بهتر است.

 

 خدا گفت: برو و بدان جاده‌اي كه تو را دوباره به بهشت مي‌رساند،

از زمين مي‌گذرد؛ زميني آكنده از شر و خير،

آكنده از حق و از باطل، از خطا و از صواب؛

و اگر خير و حق و صواب پيروز شد

تو باز خواهي گشت و گرنه ...

 

 و فرشته‌ها همه گريستند.

اما انسان نرفت. انسان نمي‌توانست برود.

انسان بر درگاه بهشت وامانده بود. مي‌ترسيد و مردد بود.

 

 و آن وقت خدا چيزي به انسان داد.

چيزي كه هستي را مبهوت كرد و كائنات را به غبطه واداشت.

انسان دستهايش را گشود و خدا به او «اختيار» داد.

 

 خدا گفت: حال انتخاب كن.

زيرا كه تو براي انتخاب كردن آفريده‌ شدي.

برو و بهترين را برگزين كه بهشت پاداش به ‌گزيدن توست.

عقل و دل و هزاران پيامبر نيز با تو خواهند آمد، تا توبهترين را برگزيني.

 

 و آنگاه انسان زمين را انتخاب كرد.

رنج و نبرد و صبوري را. و اين آغاز انسان بود.

 

از نوشته های عرفان نظر آهاری

************** 

+ مطلب زیبای این پست از وبلاگ من چه سبزم امروز :

 

اینجا همه هر لحظه می پرسند:

 

-          " حالت چطور است ؟ "

 

 

                                ...

 

 

اما کسی یک بار

از من نپرسید :

 

-          " بالت ...

 

 

قیصر امین پور

 

 

************** 

+ یه تغییرات کوچیکی تو قالب دادم فکر کنم یه کم جمع و جور شده ... آرشیو مطالب قبلی رو هم گذاشتم می تونید برید اونایی که نخوندید رو ببینید

+ نظر سنجی جدید هم گذاشتم لطفا شرکت کنین !

+ یه مطلبی می خواستم بعد از این بزنم که چون مبعث نزدیکه میوفته بعد اون ...توصیه می کنم از دستش ندید

+ راستی می بینم که داریم تخته گاز میریم هیشکی نمی تونه جلوی آپ کردن ما رو بگیره ... اینم سومین باریه که اختلاف زمانی یه روز بوده

 

 
 
 |    نوشته شده توسط مداد سفید
 
 
   
 
  در این ترفند قصد داریم روشی کارآمد را به شما معرفی کنیم که بهره گیری از آن میتوانید مطمئن باشید که سرعت اینترنت شما بالاتر خواهد رفت. این کار از طریق تنظیمات مودم شما صورت خواهد گرفت ، در نتیجه تنها برای کاربران Dialup قابل استفاده است.

بدین منظور:
از منوی Start وارد Control Panel شوید ، سپس بر روی آیکون Phone and Modem Option دوبار کلیک کنید.
در پنجره باز شده به تب Modems رفته و روی دکمه Properties کلیک کنید.
حالا در پنجره جدید به تب Advanced بروید و در قسمت Extra Initialization Commands کد زیر را وارد کنید:
AT&FX+MS=V34
تمام پنجره ها را OK کرده و خارج شوید.
سپس در ادامه کار در همان Control Panel و وارد قسمت Network Connection شوید. بر روی کانکشنی که با آن به اینترنت متصل میشود راست کلیک کنید و Properties را برگزنید.
در پنجره باز شده و در همان تب General روی دکمه Configure کلیک کنید.
در پایان در پنجره باز شده بخش Maximum Speed را روی 921600 تنظیم کنید.
تمام پنجره ها را OK کرده و خارج شوید.

تاثیر این کار پس از اولین اتصال با آن کانکشن است.


+ تا حالا تجربه چنین مطلبی رو نداشتم ولی چون می دونستم خیلی ها مثل خودم با سرعت اینترنت مشکل دارن اینو نوشتم ...

خودم امتحان کردم و معجزه که نکرد ولی با این حال از قبل بهتر شده ولی یه موقع هول نشید چون این پایین سرعت اینترنت رو ۹۲۱kbps میزنه

اگه براتون موثر بود به دوستاتون معرفی کنید یه دعا هم کنید به جون ما

**********

+ مطلب زیبای این پست از وبلاگ فقط خودم فقط خودت :

میدونی چه احساس جالبی به من دست میده

وقتی بهم میگن دیوونه ؟

همه که همرنگ جماعت نمیشن

من میخوام رنگ خودم باشم

..

 دیوونه ست بابا ! ولش کن  : -

 

 

**********

+ اینم یه قسمت جدید تو وبلاگ

برای بهترین دوستانم :

If you should die
before me, ask if you
could bring a friend.

--  Stone Temple Pilots

اگر تو خواستی قبل از من بميری

 بهم بگو که می خوای يه دوست رو هم همراه خودت ببری يا نه

 

خوش باشید و سربلند

 

 
 
 |    نوشته شده توسط مداد سفید
 
 
   
 
 

با اینکه این چند وقت بدلیل درگیر درس بودن(رشته سنگینی مثل معماری همینه دیگه)مطالعات غیر درسیم کم شده ولی امروز می خوام یه مطلب از روزنامه جام جم بگم براتون که واسه خودم خیلی جالب بود:

همین امروز و تا همین چند ساعت که چند دقیقه بعد خورشید عالم تاب جایش را به ماه شبتاب می دهد نزدیک به ۲۵ اس ام اس دریافت کردم که ۱۴تای آن تکراری است ۱۶تای آن اینقدر لوس و بی معنی که دلم میخواهد به باعث و بانی اس ام اس بازی لعنت بفرستم.

اصل مطلب این است که پدیده اس ام اس بازی این روزها اینقدر مد شده که زندگی و خواب و خوراک را از خیلی ها گرفته است.به نظر شما چرا این اس ام اس اینقدر به بعضی ها به قول معروف حال می دهد که حاضرند به خاطر آن از خیلی چیزها بگذرند.این خیلی چیزها میتواند شامل بیدار شدن نصف شبی با یک اس ام اس‌‌.. سرکار رفتن با یک اس ام اس تکراری..تقلا برای ندیدن برخی اس ام اس های به قول معروف ناجور و پنهان کردن آن از عهد و عیال و برادر کوچکتر و خواهر بزرگتر و...

اینجاست که میگویند "طرف شورش را در می آورد"...همه ما دست کم آن