تبليغاتX
طوفان دیگری در راه است...
 
 
   
 
 

 

 

 

********

 

Allahumma salli 'ala,

Sayyidina,

Muhammadin an-Nabiyyi al-ummiyyi,

Wa 'ala alihi wa sahbihi wa sallim.

 

 پروردگارا ، درود بفرست بر سرور و مولاي ما محمد (ص)

 

پيامبري که سواد نداشته بود و بر اهل بيت او و اصحاب او

 

 

 

O My Lord,

 

آه ، اي خداي من ،

 

 

My sins are like

The highest mountain;

 

گناهان من مانند بلندترين کوههاست

 

 

My good deeds

Are very few

 

اعمال و کردار خوب من بسيار کم است

 

 

They’re like a small pebble.

 

مانند سنگريزه هاي بسيار کوچک

 

 

I turn to You

 

من به تو روي مي آورم

 

 

My heart full of shame,

 

دل من پر از شرمساري است

 

 

My eyes full of tears.

 

و چشمانم پر از اشک

 

 

Bestow Your

 

بخشش از توست

 

 

Forgiveness and Mercy Upon me.

 

بر من رحمت و بخشش خود را ارزاني دار

 

 

 

 

Ya Allah,

Send your peace and blessings

 

 On the Final Prophet,

 

خداوندا ، درود و سلام بفرست بر آخرين پيامبر

 

 

 

And his family,

 

و اهل بيتش

 

 

 

And companions,

 

و همراهانش

 

 

And those who follow him

 

و پيروانش

 

 

*********

 

 

اين من بودم كه به تو سيب تعارف كردم...


اين من بودم كه از آسمان به زمينت آوردم ...


اين من بودم كه تو را در زمين آفريدم...

 

اين من بودم كه همراه تو بودم...


اين من بودم كه تو را بزرگ كردم...


پس مي توانم تو را به آسمان برسانم...


و نه تنها قلبت را بلكه تمام وجودت را تصاحب كنم


پس مراقب باش ...

 

 

 

 

رستگار باشید و پیروز

 

 

 
 
 |    نوشته شده توسط مداد سفید
 
 
   
 
   

 

سلام ...خوبین؟

من فردا میرم تفرش دیگه زندگی خوابگاهیم هم شروع میشه ...

دیگه زیاد هم نمی تونم بیام چون می خوام درس بخونم خوب ...

ولی برای اینکه تعطیل نشه گاهی اوقات آپ می کنیم

حرفی نیست ...

دوستتون دارم

ماه رمضون هم ما رو فراموش نکنین ...

رستگار باشید و پیروز

 

 
 
 |    نوشته شده توسط مداد سفید
 
 
   
 
 

 

باران رؤیاست

میانِ بالهای شب می خزد

به پنجره های بسته دست می کشد

و در میان رازها راه می رود

 

باران رؤیاست

آرزوها را صدا می کند

در کوچه های گذشته قدم می زند 

هیچ نمی پرسد

همه چیز می داند...

 

 

 

باران رؤیاست

و رؤیاها

به بارانی شسته خواهد شد

تو نیز بارانی

میان رؤیاهای من تا صبحدم قدم می زنی

رازها را نوازش می کنی

هیچ نمی پرسی

همه چیز را می دانی...

 

"جبران خلیل جبران"

**************

+ همین چند وقت پیش بود که خبر حذف میدان نقش جهان اصفهان رو از فهرست

آثار جهانی یونسکو شنیده بودم که حالا خطر بیخ گوش بیستون کرمانشاه رسید.

یعنی چی حالا؟؟یعنی این بنای تاریخی با تهدید ساخت یه کارخونه پتروشیمی در

حریم خودش قراره که از این فهرست آثار جهانی لاک گرفته شه...

خدایییییییییش این آثار ملی و تاریخیِ چقدر واسه ما ایرانی ها اهمیت داره!!

اون از میدان نقش جهان و اون از آرامگاه کورش و اون از وضع موزه هامون و...

 

کلام آخر:

با تعمق در قطره شبنم،دریا را شناختم.  

 

بدرود 

  

مداد خاکستری    

 
 
 |    نوشته شده توسط مداد سفید
 
 
   
 
   

همیشه به افسانه های قدیمی اعتقاد داشته ام

به سوار سفید پوش

به ...

همیشه معتقد بوده ام

راستی جسارت نباشد

تو کی می آیی؟!

 

 
 
 |    نوشته شده توسط مداد سفید
 
 
   
 
 

 

 

لیلی تنها بود. لیلی همیشه تنهاست.

 

قصه نبود، معرکه بود. میدان بود؛ بازی چوگان و گوی.

 

چوگان نبود؛ گوی بود. لیلی،گوی میدان بود؛ بی چوگان.مجنون نبود.

 

لیلی زخم بر می داشت،اما شمشیر را نمی دید.شمشیرزن را نیز.

 

حریفی نبود.لیلی تنها می باخت.زیرا که قصه،قصه باختن بود.

 

مجنون کلمه بود.ناپیدا و گم.قصه عشق اما همه از مجنون بود.

 

مجنون نبود.

 

 

لیلی قصه اش را تنها می نوشت.

 

قصه که به آخر رسید،مجنون پیدا شد.لیلی مجنونش را دید.

 

لیلی گفت:پس قصه،قصه من و توست.

 

پس مجنون تویی!

 

خدا گفت:قصه نیست.راز من و توست.برملا نمی شود،الا به مرگ. لیلی!تو مرده ای.

 

لیلی مرده بود.

 

 

****************

 

+ از اونجایی که من ارادت خاصی به خانوم عرفان نظرآهاری دارم،پست این دفعه هم اختصاص دادم به یکی از کتابهای ایشون به نام"لیلی نام تمام دختران زمین است".

+  امیدوارم از این لیلی و مجنون ها خسته نشده باشید؛درضمن فکر نکنید که خبریه!!عاشقی و...

+  چند وقت پیش یه مطلبی رو درباره روان شناسی رنگها میخوندم که بعضی نکاتش واسم جالب بود.در مورد  رنگ سفید چیزی ننوشته بود ولی درمورد رنگ خاكستری براتون بگم که:  

اين رنگ مظهر چشم پوشي از خوشی های دنياست. كسانی كه به اين رنگ

علاقه دارند اغلب در زندگي احساس رضايت می كنند، خاكستری رنگ عقلا است و جوانانی که به این رنگ اظهار علاقه می کنند در واقع در زندگی احساس بی نیازی می کنند.

 ولی نظر کارشناسانه من در مورد رنگ سفید اینه که:سفید مظهر پاکی و زلالی و خلوص و...

بابا یکی مداد سفید رو دریابه!!!

+  اگه دوستدار هنر و هنرمند هستید بهتون پیشنهاد میکنم که کتاب هنر رنگ ایتن رو مطالعه کنید.

 

+ این بند رو هم من ( مداد سفید ) اضافه کنم که قبول شدم رشته عمران دانشگاه تفرش

شاید این ۲ هفته هم من وقت نکنم به دوستان سر بزنم چون مسافرت و ثبت نام و همه چیز قاطی شده با هم ... خلاصه نوبتی هم که باشه نوبت خاکستریه !

 

 

****************

 

کلام آخر:

خرد دیگر خرد نیست اگر آنچنان غرق در غرور باشد که اشکی نریزد، آنچنان موقر باشد که نخندد؛ و آنچنان از خود راضی باشد که کسی جز خود را نبیند.

بدرود

 

 
 
 |    نوشته شده توسط مداد سفید
 
 
   
 
 

/

 

 

 

نامی نداشت . نامش تنها انسان بود و تنها دارای اش تنهایی .

گفت تنهایی ام را به بهای عشق می فروشم کیست که از من قدری تنهایی بخرد ؟

 

هیچ کس پاسخ نداد .

گفت : تنهایی ام پر از رمز و راز است ، رمزهایی از بهشت ، رازهایی از خدا ، با من گفتگو کنید

 تا از حیرت برایتان بگویم

 

هیچ کس با او گفتگو نکرد .

و این همه تن ، تنها فانوس کوچکش را برداشت و به غارش رفت . غاری در حوالی دل .

می دانست آنجا همیشه کسی هست که تنهایی می خرد و عشق می بخشد .

 

او به غارش رفت و ما فراموش کردیم و نمی دانیم که چه مدت آنجا به سر می برد .

 

 

 

و ما سال هاست که چشم به راه دوخته ایم نه بهتر بگویم چشم ندوخته ایم که اگر دوخته بودیم می آمد

می آمد و تنهاییمان را از ما می گرفت .

می آمد و ما را با این همه درد تنهایی تنها نمی گذاشت .

ولی نه انگار خود او تنهاتر از همه است .

چون او همیشه با ماست ولی ما چشم روی این واقعیت می بندیم

ولی هیچ گاه طلب نکردیم که تنهاییش را پر کنیم

کاش می خواستیم …

کاش …

 

 

نامش تنها انسان است و تنها دارایی اش ، تنهایی

 

 

 

************ 

 

 

+ امیدوارم تو این روزهای بزرگ به معنای حقیقی وجود این عزیزان برسیم و بیشتر از همه هم روی صحبتم با خودمه ! حالا ما چند تا نوشته اینجا می نویسیم بقیه خیال می کنن چه خبره نه من خودم از همه شماها بدترم

 

اینقدری که خودم شرم می کنم که اینطور نوشته هایی بنویسم ولی نتونم ذره ای خودم رو کنارش احساس کنم … می دونم که همیشه پیشم هست می دونم ولی من چرا نخوام پیشش باشم .

 

 

+ راستی فعلآ قسمت نشد بریم مشهد … احتمالا این هفته میریم ...

 

 

+ خدایا ببین این دست ها رو که به سویت بالا آمده و رهایی می خواهند ، نمی خواهند دیگر تنها باشند .

 

 

 

 

 

 

************

 

 

+ حرف آخر :

 

 پیامبری از کنار خانه ما رد شد . لباس های ما خاکی بود . او خاک روی لباسهایمان را به اشارتی تکانید .

لباس ما از جنس ابریشم و نور شد و ما قلبمان را از زیر لباسمان دیدیم .

 

پیامبری از کنار خانه ما رد شد . ما هزار در بسته داشتیم و هزار قفل بی کلید . پیامبر برایمان کلیدی آورد . اما نام او را بردیم . قفل ها بی رخصت باز شدند .

 

من به خدا گفتم : امروز پیامبری از کنار خانه ما رد شد .

امروز انگار اینجا بهشت است .

 

خدا گفت : کاش می دانستی هر روز پیامبری از کنار خانه تان می گذرد و کاش می دانستی

 بهشت همان قلب توست .

 

 

************

 

+ آرشیو مطالب وبلاگ در مورد امام زمان (عج)

 

اللهم العجل الولیک الفرج

 

 
 
 |    نوشته شده توسط مداد سفید
 
 
   
 
  بسمه تعالی

 

 

***********

+ این داستانک زیبا هم از وبلاگ حرفهای حمیدرضا :

مرد جواني در ارزوي ازدواج با دختر كشاورزي بود كشاورز گفت برو در ان قطعه زمين بايست.من سه گاو نر را ازاد مي كنم اگر توانستي دم يكي از اين گاو نرها را بگيري من دخترم را بتو خواهم داد. مرد قبول كرد.در طويله اولي كه بزرگترين بود باز شد . باور كردني نبود بزرگترين و خشمگين ترين گاوي كه در تمام عمرش ديده بود. گاو با سم به زمين مي كوبيد و به طرف مرد جوان حمله برد. جوان خود را كنار كشيد تا گاو از مرتع گذشت.دومين در طويله كه كوچكتر بود باز شد.گاوي كوچكتر از قبلي كه با سرعت حركت كرد .جوان پيش خودش گفت : منطق مي گويد اين را ولش كنم چون گاو بعدي كوچكتر است و اين ارزش جنگيدن ندارد. سومين در طويله هم باز شد و همانطور كه فكر ميكرد ضعيفترين و كوچكترين گاوي بود كه در تمام عمرش ديده بود. پس لبخندي زد در موقع مناسب روي گاو پريد و دستش را دراز كرد تا دم گاو را بگيرد... اما.........گاو دم نداشت!!!!

== > زندگي پر از ارزشهاي دست يافتني است اما اگر به انها اجازه رد شدن بدهيم ممكن است كه ديگر هيچوقت نصيبمان نشود.براي همين سعي كن كه هميشه اولين شانس را دريابي

 

+ این هفته نتایج کنکور هم میاد برام دعا کنید

+ شاید اگه خدا بخواد این هفته برم مشهد (بعد از ۵ سال ) ... معلوم نیست هنوز  اگه بی خبر رفتم شرمنده !

اگه برم برای همه دعا می کنم قول میدم ...

خوش باشید

 

 
 
 |    نوشته شده توسط مداد سفید
 
 
   
 
 

 

هنوز برایم تازگی دارد

خانه جدیدم را می گویم

تا به حال این چنین تنها نبوده ام

 

بدون کسی که در کنارم باشد

ولی سراسر از چنین نیازی هستم

که بتوانم تنهاییم را پر کنم

 

بی فایده است

خودم هستم و خودم

باید عادت کنم که این چنین

مدت های طولانی به سر برم

 

اینجا اگر مهمان برایم بیاید

نمی توانم به درون راهش دهم

چند لحظه ای می ماند پشت در خانه ام

و باز می رود ...