|
بسمه تعالی
لیلی قصه اش را دوباره خواند.برای هزارمین بار
و مثل هر بار لیلی قصه باز هم مرد.
لیلی گریست و گفت:کاش این گونه نبود.
خدا گفت:هیچ کس جز تو قصه ات را تغییر نخواهد داد.
لیلی! قصه ات را عوض کن.
لیلی اما می ترسید. لیلی به مردن عادت داشت.
تاریخ به مردن لیلی خو کرده بود.
خدا گفت:لیلی عشق می ورزد تا نمیرد.دنیا،لیلی زنده می خواهد.
لیلی آه نیست.لیلی اشک نیست.لیلی معشوقی مرده در تاریخ نیست.لیلی زندگی ست.
لیلی!زندگی کن.
اگر لیلی بمیرد،دیگر چه کسی لیلی به دنیا بیاورد؟
چه کسی گیسوان دختران عاشق را ببافد؟
چه کسی طعام نور را در سفره های خوشبختی بچیند؟چه کسی غبار اندوه را از
طاقچه های زندگی بروبد؟
چه کسی پیراهن عشق را بدوزد؟
لیلی!قصه ات را دوباره بنویس.
لیلی،به قصه اش برگشت.
این بار اما نه به قصد مردن.
که به قصد زندگی.
و آن وقت به یاد آورد که تاریخ پر بوده از لیلی های ساده گمنام.
*********
الهی نامه یک مهندس عمران :
الهي! تو استادترين مهندس عمران عالم خلقتي! هنوز بسياري از قوانيني كه در ساخت يكي از خانهها به كار بردهاي حتي در نزد عالمان روزگار مجهول است. خانه دل عجب مهندسي داشته.
الهي! ايكاش در مهندسي عمران فرمولي بود تا آن را در ساخت خانههايمان بهكار ميبرديم و آن خانه محل رفت وآمد فرشتگان ميشد.
الهي! مالك اين ملك تويي. خودت مهندس ساختمان وجودم باش!
الهي! روي سپاس بر درگاهت ميگذارم كه محيطي مناسب براي رشد من پيريزي كردي.
الهي! كمكم كن كه بتُن وجود را به آرماتور ايمان مسلح كنم.
الهي! نمازم را چنان اصلاح كن تا ستون باربر دينم باشد.
الهي! ساختمان عقايدم را محكم كن تا در مقابل هيچ باري پايداريش را از دست ندهد.
...
بقیش رو هم اینجا ببینید .
*********
+ این قطعه زیبا هم از وبلاگ حریم مهربانی :
من گاهی اوقات مجبورم
به آرامش عمیق سنگ
حسادت کنم
چقدر خیالش آسوده است
چقدر تحمل سکوتش طولانی ست
چقدر ....
التماس دعا و خدانگهدار
|