|
می نویسم واسه دل خودم٬دل ساده ام...
فقط این چند ورق آخرو می نویسم٬چون این دفتر دیگه بسته شد ...
آره این چند ورق آخرو می نویسم٬آخه دلم بعد از این همه روز دوباره شکست٬بدجور شکست٬
انقدر بدجور شکست که دستم به کمک دلم اومد تا بار دلمو سبک کنه٬فقط دستم نه کس و چیز
دیگه !!
هنوز نمی تونم به این راحتی بگذرم٬نمی تونم به این راحتی ...
خدا جون٬تو خودت خوب میدونی که من دارم سعیمو می کنم ولی اطرافیانم دوباره همه چیز گذشته رو
واسم تداعی میکنن٬میخوام توجه نکنم٬نبینم و نشنوم ولی بعد از چند وقت دوباره میشکنم!!
من ساده بودم٬سادگی رو دوست داشتم و دارم ولی بازم از این سادگی ام ضربه خوردم .
آخه چرا خدا جون؟؟چرا بازم من؟؟ چی رو میخوای به من ثابت کنی؟؟اصلاْ دیگه چی مونده که باید بازم
بهم ثابت شه؟؟خدا جون مگه من این وسط چیزی کم گذاشتم؟؟همیشه بهترین بهترینارو براش خواستم
همیشه ازت خواستم کمکش کنی و هیچ وقت تنهاش نذاری٬همیشه...
خدا جون من خیلی صادق بودم و خیلی ساده٬خیلی...
اما این دفعه خدا جون دیگه هیچ کدومو نمیخوام٬ پس بذار همین دفعه ریشه هاشون تو وجودم خشک
شه...این دفعه کمکم میکنی؟؟

مداد خاکستری
|