|
صبحگاه ، كه خورشيد طلوع مي كرد ،
روباهي از لانه اش بيرون آمد
و به سايه اش نگريست
و با تعجب گفت : «امروز شتري را خواهم خورد !»
سپس به راهش ادامه داد و تا ظهر به دنبال شتر گشت .
اما ظهر دگر بار به سايه اش نگريست
و گفت : « آري ، يك موش برايم كافي است ! »
**********
شايد گاهي اوقات ما هم مثل همون روباه عمل كنيم ...
گاهي اوقات خودمون رو خيلي بزرگ مي بينيم
ولي نمي دونيم كه اين بزرگي مثل سايه اي است كه اول صبح بلند است و در ظهر كوچك !

باقي بماند به عهده خودتون ...
ایام خوشی داشته باشید
|