|
كمي خسته شده بود .
در نيمه راه ايستاد و گفت : خدايا كمي خسته ام ، كمكم كن .
گوش هايش را تيز كرده بود و منتظر شنيدن جواب بود .
خدا گفت : من كه به تو آموختم چگونه بيايي اما تو راه خود را در پيش گرفته اي.
كلاهش را كه قاضي كرد ديد خدا راست مي گويد ، خودش آنطور كه بايد حركت نمي كرد و همين او را خسته كرده بود.
گفت : خدايا تو كه همواره همراه من هستي . يك بار ديگر به من بياموز كه چگونه در اين راه قدم گذارم.
خدا گفت : اگر تو صد بار هم بخواهي من به تو مي آموزم و آموخته ام . اما تو هيچ گاه شاگرد خوبي نبوده اي
سرش را پايين انداخت و از اين گفته راست خجل گشت .
خدا سكوت و پشيمانيش را ديد . پس مانند هميشه او را بخشيد به غفلتش و گفت : خوب گوش كن كه شايد بار ديگر فرصت نكني كه اينها را بشنوي .
سراپا گوش شد تا مبادا درس امروزش را فراموش كند .
خدا گفت : زندگي تو به سادگي همين جملاتي است كه برايت مي گويم و به سختي معنايي كه در آن نهفته است.
و درس امروزش را شروع كرد :
" آيا تا به حال با خودرويي در سياهي شب در جاده اي تاريك حركت كرده اي كه روشنايي به جز نور كم اتومبيل وجود ندارد ؟
حكايت تو حكايت همان خودرو است !... و آن جاده مسيري است كه حال در آن مانده اي و راه بازگشت نداري. وقتي تو براي خود نوري نياورده اي چگونه مي خواهي در اين سياهي قدم بگذاري؟
راننده اين اتومبيل همواره بايد هوشيار باشد آيا راننده اي مطمئن (عقل) را براي آن در نظر گرفته اي؟
اگر تو نور بياوري تازه مي تواني علايم كنار مسير را ببيني ، تازه مي تواني خطوط ميانه و كنار جاده را ببيني . و به همين هم نبايد اكتفا كني چرا كه در نقاطي از اين مسير نور معمولي كافي نيست و بايد نور بالا داشته باشي . در شب هايي كه مسير پر از مه شده است بايد نور مه شكن بياوري .
تو فكر اينها بودي ؟
بايد بداني كه در اين راه بايد حداقل سرعت و حداكثر آن را رعايت كني.
راهنماياني كه در طول مسير قرار گرفته اند همگي براي كمك به تو آمده اند.
نبايد فراموش كني كه همواره كنترلي واقعا نامحسوس و محسوس(!) تو را مورد ارزيابي قرار مي دهد.
حال تو خود تمام اين قصه را بخوان ...
...
حال اين بار كه در مسيري اين چنيني رفتي اين مثال ها را با حركت خودت در مسير زندگي تطبيق بده .
آنوقت درس هاي بزرگ تر را خودت مي گيري.
زندگي روزانه تو پر از اين درس هاست."

به فكر فرو رفته بود. نمي دانست چه بگويد ، تنها مي دانست كه جوابي زيبا گرفته است .
شروع كرد به حركتي دوباره ، اما اين بار با رعايت نكاتي كه دريافته بود.
|