تبليغاتX
سفید مثل شب...

تموم شد .

همه چیز تموم شد..

همه اون انتظارها

همه خواهش ها

همه التماس ها...

هوا ابریست

طوفانی دیگر در راه

صدای من شنیده نمی شود

هق هق چشم هایم

بغض نگاهم ..

دلتنگی اشک هایم ..

همه خاطره می شوند..

پشت دروازه دل کسی در می زند

بی شک دیگر تنهایی نیست

تنهایی هایم ثمره داد...

تو در سکوت باغ دلتنگی

در آن خشکسالی

تنها با جیره اشک چشمانم

جوانه کردی

شکوفه زدی

رشد کردی

و من اکنون صاحب یک باغم

باغبان یک دشت آرزو

باغبان یک سبد خاطره

صاحب یک شاخه گل یاس !

*********

نمی دونستم چه جوری باید تموم کنم .. زدن حرفای آخر همیشه سخته .. خدا رحمتت کنه بابک بیات همیشه این موقع به دادم میرسی، به بن بست که می خورم این آهنگ وبلاگ رو میذارم و شروع می کنم به جمع کردن کلماتم ..

دوست دارم حالا که دارم میرم تو رو هم با خودم ببرم .

شوخی نمی کنم جدی میگم.

دوست داری بیای ؟

دوست داری سبک بشی؟

اگه دوست داری بسم الله...

.....

مطلب کامل رو توی ادامه مطلب بخونید !

زیارت قبول..

حلال کنید..

پ.ن: این ۲ تا فایل رو حتما دانلود کنید و گوش بدید .. زیاد گوششون میدادم ...

این شعر از صالح اعلای عزیز و زیبا سلام وحید جلیلوند

و خدایی که همین نزدیکی است ! وحید جلیلوند

( روی لینک ها باید کلیک کنید در صفحه جدیدی که باز میشه دریافت فایل رو بزنید... )

مطلب کامل رو توی ادامه مطلب بخونید !

روز پرواز: دوشنبه31 تیرماه ساعت ۲۳

یا علی


ادامه مطلب
نوشته شده در شنبه بیست و نهم تیر 1387ساعت 15:33 توسط مداد سفید | |
 

همه مداد رنگی ها مشغول بودند بجز مداد سفید.
هیچ کسی به او کار نمیداد.
همه می گفتند: تو به هیچ دردی نمی خوری.
 یک شب که مداد رنگی ها توی سیاهی کاغذ گم شده بودند مداد سفید تا صبح کار کرد .
ماه کشید. مهتاب کشید و آنقدر ستاره کشید که کوچک و کوچک تر شد .
صبح نوی جعبه مداد رنگی جای خالی او با هیچ رنگی پر نشد...

 

پ.ن: این مطلبم رو به پیشنهاد یکی از دوستان زدم تو وبلاگ و از خودم نیست ..

 امیدوارم یه روزی منم مثل اون مداد سفیده بشم ..

هنوز منتظرم که بیاد و بخونه ...

مطلب بعدی خداحافظیه .. از دستش ندید !

 

نوشته شده در جمعه بیست و هشتم تیر 1387ساعت 23:0 توسط مداد سفید | |
 

زیبا سلام..

زیبا هیچ فکر این را هم به ذهن راه نداده بودم

که روزی این چنین برایت نامه بنویسم...

که روزی این چنین دلباخته تو شوم.

می دانم که قبل نوشتن نامه ام جوابم را نوشته ای

زیبا من از تو جواب نمی خواهم ..

فقط در کنارم بمان ٬ همین ...

زیبا سلام ..

۲۴/۴/۸۷

آرشیو نامه های قبلی (زیبا سلام ها ...)

پ.ن: نمی دونم بالاخره میاد که بخونه یا نه ؟! ...

*******

وفات ام المصائب حضرت زینب(س) رو هم تسلیت میگم ...


فقط سه روز دیگه مونده ...

 

 

 

نوشته شده در جمعه بیست و هشتم تیر 1387ساعت 0:11 توسط مداد سفید | |
 

کودکان به بازی در ساحل دریا خانه می سازند، به آن دل می بندند ، با آن زندگی می کنند و دمی بعد موجی خروشان خانه را در خویش می بلعد و عزایش را بر دل صاحب خانه می نشاند.
چنین است زندگانی م ادر این دنیا و اگر کودک خانه بر ساحل سست دریا بنا میکند ما خانه آرزوها بر ساحل باد می سازیم...
به کودکی می مانیم که با شور و شوق آدمکی از برف می سازد و جاودانگی اش را آرزو می کند و در نهایت بر نقشه های برآب شده و آرزوهای بر باد رفته افسوس می خورد...


زیانکارترین مردم است آن که آخرت خویش را فدای دنیا می کند.          "امام علی(ع)"

منبع: کتاب متقین

 از سید مهدی شجاعی

********

 

ای جهان چه میشد اگر هرچه قدرت و قوه داری به کار می بردی و در هر زمان علی با آن عقلش، با آن قلبش و با آن ذوالفقارش به عالم می بخشیدی ؟

جرج جرداق

میلاد با سعادت بزرگ مظلوم عالم بر شما مبارک ...
در مظلومیتش همین بس که مرا شیعه او می خوانند !
من را ...؟!

انسان باید چگونه باشد که زادگاهش همواره محل طواف مردمی باشد که در جستجوی خود و خدای گم کرده خویشند؟! شکاف کعبه که محل خروج فاطمه بنت اسد و فرزند گرانبهایش بود یک نقطه آغاز و پایان است .

آغاز و پایانی برای یک طواف !


********

 

در قیامت دوزخیان نمی گویند که ما اگر نماز می خواندیم و روزه می گرفتیم و حج می کردیم به جهنم نمی آمدیم بلکه می گویند اگر می شنیدیم و تعقل می کردیم بی شک جهنمی نمی شدیم ! ...

 

بیایید یه کم فکر کنیم !...

********

پ.ن: خیلی مطلب نوشته بودم که بذارم اما تا خواستم ثبتش کنم همش پرید انگار قسمتتون نبود دیگه ..

 

پ.ن۲: دوستانی که دارن آماده میشن که برن اعتکاف حتما ما رو هم دعا کنند !


 

نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387ساعت 19:17 توسط مداد سفید | |
 

هیزم شکن وقتی خسته میشه که تبرش کند بشه

 نه اینکه هیزم هاش زیاد باشه ..

تبر ما انسان ها باورهایمان است

نه آرزوهایمان ! ...

منبع: یه پیام تو مسنجر

پ.ن: از کپی کردن خوشم نمیاد ولی خوب بعضی چیزا حرف خودم هم هست ...

 

 

 

نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم تیر 1387ساعت 22:38 توسط مداد سفید | |
 

با سلام...

مسافرین محترم ایستگاه بعد زمین !

 

ایستگاه زمین ...

ایستگاه بعد کودکی .

 

ایستگاه کودکی،

ایستگاه بعد نوجوانی ...

و ...

 

مسافرین محترمی که قصد ادامه مسیر به سمت بهشت یا دوزخ را دارند

 از قطار پیاده شده و با توجه به تابلوهای راهنما وارد خط 2 شوند !


خط یک ادامه دارد ...

ایستگاه بعد ...

...

..

.

 

*******

 

 

 

هر کسی رو میبینی روی صورت خودش یه نقاب داره...

و دیگران هم خیره شدن بهش

خسته شدم ...

دیگه شناخت آدما برام سخته

انگار عمدا این کار رو می کنن

تا این که فقط صورتشون رو ببینی

نه سیرتشون رو... !

 

اون چیزی باش که هستی

نه اونی که بقیه دوست دارن !

لطفا ...!

 

پ.ن۱: دو تا مطلب زدم چون شاید فردا آپ نکنم ..

پ.ن۲: کاش اینقدر که به ظاهر و صورتمون اهمیت میدیم به باطنمون هم اهمیت میدادیم ...جالب اینه که بعضی ها با این نقاب ها زشت تر میشن !

پ.ن۳: ایستگاه بعد...

 

نوشته شده در شنبه بیست و دوم تیر 1387ساعت 19:45 توسط مداد سفید | |
 

قبل قرعه کشی حسین داشت از سفری که قبلا به عمره رفته بود برام تعریف می کرد.
 میگفت باز من یه بار رفتم و زیاد استرس ندارم اما تو ...
مراسم که تموم شد تازه فهمیدم که حتی یه نفر می تونه اسم خودش رو هم از توی قرعه ها در بیاره !
اومدیم بیرون توی بغل همدیگه .. فقط مطمئن بودیم که کار یه نفر می تونه باشه ...
اون روز واقعا به این رسیدم که چرا میگن دعای مادر خیلی اثر داره ..
آخه من از حضرت زهرا(س) خواسته بودم که برم مدینه .. خودش دعا کرد .. می دونم ..
خوب بالاخره مادر ما هم هست دیگه ..

پ.ن: خیلی خاطره ها تو ذهنم میاد اما خوب همش رو نمی شه گفت و شاید نمی تونم بگم  ...

خاطرات شیشه ای قبلی


 

نوشته شده در جمعه بیست و یکم تیر 1387ساعت 23:10 توسط مداد سفید | |
به نام او

خدایا من دعا کردن بلد نیستم ٬ تو خود مرا بیاموز چگونه تو را بخوانم...

 

خدایا! خواننده این صفحه هر آنچه در دلش هست و آرزویش است اگر به صلاح و مصلحت اوست برایش برآورده کن ...

این هم بهترین دعای من برای همه دوستانم :

امیدوارم همگی ما پس از یک زندگی کوتاه یا طولانی ٬ پر مشقت یا آسان٬ تلخ یا شیرین و .. عاقبت به خیر شویم و پاک به سوی پروردگار خود بازگردیم ..

آمین ...

التماس دعا

یا علی

پ.ن: دلم نیومد توی این شب عزیز ساکت بمونم ...

 

نوشته شده در جمعه بیست و یکم تیر 1387ساعت 0:35 توسط مداد سفید | |
 

از یه کشور به یه کشور دیگه که میری خیلی چیزا رنگ عوض می کنه..

خیابونا ٬ آدما ٬ ساختمون ها٬ ماشین ها و ...

من دیروز یه سفر خارجی داشتم!!!

از پایین شهر به بالای شهر !

 

********

حرف حساب:

The greatest obstacle to discovery is not ignorance- it is the illusion of knowledge

بزرگترین مانع در مقابل دانستن نادانی نیست توهم دانستن است!

دانیل جی بورستین

 

پ.ن۱: حالا دیگه روم نشد بعضی از تفاوت ها رو به شکل عکس بذارم ٬ خودتون میدونید...

 پ.ن۲: پاسخگویی به کامنت ها در همون صفحه کامنت ها ادامه داره .. دوستان در جریان باشند...

پ.ن۳: خواهشا انتظار سوغاتی نداشته باشید! همه چیز گرون بود ...

 

نوشته شده در پنجشنبه بیستم تیر 1387ساعت 19:42 توسط مداد سفید | |
 

داشتم سفید مثل شب رو گوش می دادم .

وحید جلیلوند مثل روزهای قبل یه ارتباط مستقیم تلفنی داشت ... همین جور که داشت اوضاع و احوال اونجا رو تعریف میکرد دلم هوایی شد .. همزمان با سلام دادنش من هم سلام می دادم .. همون سلامی که خاص خودش بود:

سلام بر تو ای حضرت پدر

سلام بر امیر مهر و لبخند

سلام بر بانوی مهرو آب ...

 

نمی دونم این مدینه چی تو دل خودش داره که آدم بوی غربتش رو حتی کیلومترها دورتر حتی با شنیدن صدای یه نفر که اونجاست از پشت تلفن احساس می کنه ... و این رو هم نمی دونم چرا هرکسی که می خواست یره مکه بهش می گفتم مدینه کنار بقیع به یادم باش !

آخر همه گزارش هاش هم همون زیبا سلام معروف رو می خوند که بعدها بهونه نوشتن نامه های من شدن .. نوشتن زیبا سلام ها ...

نمی دونم چرا ولی یقین دارم یکی از چیزهایی که توی اون 2 هفته مونده به قرعه کشی حال و هوای تازه ای بهم داد همین برنامه بود . شب همون روز که اسمم دراومد زنگ زدم به برنامه و گفتم از قول همه سفید مثل شبی ها یه زیبا سلام اونجا می خوانم .. آخه هفته پیش زنگ زده بودم و گفتم برام دعا کنید ...

یه جورایی مدیون آرام آبی هستم که پیشنهاد شنیدن اون برنامه رادیو جوان رو خوب موقعی بهم داد !

 

اینم اون زیبا سلام معروف :

 

 

زیبا سلام!

زیبا! هوای حوصله ابریست
چشمی از عشق ببخشایم تا رود آفتاب بشوید دلتنگی مرا
زیبا! کنار حوصله ام بنشین
زیبا! کنار حوصله ام بنشین و مرا به شط غزل بنشان
بنشان مرا به منظره ی عشق
بنشان مرا به منظره ی باران
بنشان مرا به منظره ی رویش
من سبز می شوم

زیبا سلام ...

سید علی صالحی

 

 

******

پینوشت:

+ اینم خاطره دوم ...

+ لینک دانلود زیبا سلام رو هم میذارم حتما دانلود کنید و گوش بدید ...اینجا دانلودش کن

+ وقتی یه سری عوامل تو رو داره به یه سمت خوبی سوق میده فقط باید خودت رو رها کنی...

+  از پینوشت های اون موقع قبل از ... :

 

+ دلم برای جایی تنگ است ...

کاش منم  ...

 

+ دوشنبه قرعه کشیه لااقل شما دعا کنید ما که آبرو نداریم پیش این خانواده

 

+ سلام بر تو ای حضرت پدر !

سلام بر تو ای امیر مهر و لبخند

سلام بر تو ای بانوی مهر و آب...

 

 

 

نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم تیر 1387ساعت 15:33 توسط مداد سفید | |

 

 

بعضی ها از آب گل آلود ماهی میگیرن ...

بعضی ها فقط ماهی میگیرن ...

بعضی ها هم فقط آب رو گل آلود می کنند ...

 

*******

حرف حساب:

 

The true measure of a man is how he treats someone who can do him absoluely no good

سنجش واقعی یک انسان طرز رفتار او با انسانی است که هیچ فایده ای برای او ندارد .

آن لاندرز

*******

پی نوشت:

+ بین خاطرات پست های دیگه هم میزنم که تنوع داشته باشه و تکراری نشه ...

+ نوشته هایی که از خودم نیست رو حتما سعی می کنم با منبع بنویسم مثل این حرف های حساب.

+ خاطرات هم به تصویب اکثریت دوستان  کوتاه می نویسم...همونطور که دلخواه خودم هم هست

 

نوشته شده در سه شنبه هجدهم تیر 1387ساعت 18:12 توسط مداد سفید | |

 

 

به اون مکعب مشکی رنگ خیره شده بودم . نمی دونستم چرا ولی انگار بهترین زیارت عمرم بود...

اولین اسم رو که خوندند دیگه هیچی نفهمیدم، فقط افتادم به سجده و گفتم : خدایا شکرت ...

چند دقیقه قبل تر تو حال خودم بودم یادم نیست که اضطراب داشتم یا آرامش. آرامشی که به خاطر این زیارت از راه دور نصیبم شده بود ...

محمدرضا بهم گفت : زور نزن اسمت درنمیاد باید قبلا کارات رو می کردی نه الان 5 دقیقه مونده به قرعه کشی.

گفتم : من همین حال و هوای این 2 هفته برام کافی بود دیگه اگر اسمم در نیومد هم مهم نیست من زیارتم رو کردم !

شاید زیارت واقعی هیچ وقت طعم شیرین اون زیارت اولی رو نداشته باشه.

بعد از مراسم خیلی ها اومدن تو بغلم و گریه میکردن .. یادمه چند تاشون که خیلی دل شکسته بودن بعدا اسمشون تو سری دوم برای عمره در اومد .. یه سری هم که رفتند کربلا که من ازشون جا موندم ...

ادامه دارد...

 

پ.ن1: رسمه که  خاطرات رو از اول تا آخر تعریف می کنن اما خوب من زیاد با قالب ها کنار نمیام ..

پ.ن2: سعی کردم کوتاه باشه ... حالا شما نظر بدید همین جوری خوبه یا بازم برم تو جزئیات ؟

پ.ن3: اونایی که بخوان یه مطلبی رو بگیرن  یه سرنخ براشون بسه مگه نه ؟ ..

 

نوشته شده در دوشنبه هفدهم تیر 1387ساعت 19:31 توسط مداد سفید | |
به نام او

 

زیبا سلام...

 

زیبا گوش هایم به انتظار شنیدن ندایی از جانب تو شب را صبح می کنند .

بگو که عشق تو نمی تواند دروغ باشد.

بگو ...

تو سکوت اختیار کرده ای یا این که من شنوایی ام را از دست داده ام ؟
زیبا صدایم کن ..

 

زیبا سلام ...

7/4/87

 *******

 

پ.ن1: برای این که مطالب وبلاگ تک بعدی نشه سعی می کنم تنوع بدم تو نوشته ها ...

پ.ن 2: از استقبال دوستان برای شنیدن خاطرات سفرم جا خوردم .. از شماره بعدی می نویسم .. البته قول می دم که در عین کوتاه بودن ، قالبی رو انتخاب کنم که خسته کننده نباشه و جذابیت نوشتاری هم داشته باشه ...

پ.ن3: گاهی سعی می کنم از عکس هایی که خودم گرفتم استفاده کنم مثل عکس همین مطلب...

 آرشیو نوشته ها با این موضوع (نامه ها)

نوشته شده در شنبه پانزدهم تیر 1387ساعت 22:17 توسط مداد سفید | |
 

گفت : صد بار اگر توبه شکستی باز آ

گفتم : میشه یه ارفاغ بکنی ؟

گفت : چه ارفاغی؟

گفتم : آخه شد صد و یک بار !

گفت : بیا..

گفتم : با چه رویی ؟

گفت : تو فقط بیا . من می بخشم

گفتم : آخه رمقی برام نمونده . گناه ضعیفم کرده . نمی تونم بپرم ...

گفت: درمانت پیش خودمه .. تو فقط بیا

گفتم : آخه آخرین بار همین دیروز بود . من رو با مهربونیت بد عادت کردی

گفت: دیدی بازم داری بهونه می تراشی! به تو مهربونی کردن هم نیومده ؟ اگه مهربونی نکنم که ...

گفتم : برام سخته به سمتت برگردم .. سخته .

گفت:این منم که  هر روز دارم میام در قلبت رو میزنم اما تو در رو باز نمی کنی !

گفتم : جز شرمندگی هیچ چیزی ندارم ..

گفت: همین خیلی برای من با ارزشه ... این که خودت بدونی چی کاره ای ..

گفتم : این بار کمکم کن تا برای همیشه پیشت بمونم

گفت : باشه مثل همیشه کمکت می کنم اما انگار کمک های شیطان را بیشتر دوست داری!

گفتم : ...

گفت : هیچ نگو .. فقط بیا

******

یک متن زیبا از وبلاگ ساحل آرامش :

خدایا ...

 

هر گاه دلم رفت تا محبت کسی را به دل بگیرد، تو او را خراب کردی، خدایا، به هر که و به هر چه دل بستم، تو دلم را شکستی، عشق هر کسی را که به دل گرفتم، تو قرار از من گرفتی، هر کجا خواستم دل مضطرب و دردمندم را آرامش دهم، در سایه امیدی، و به خاطر آرزویی، برای دلم امنیتی به وجود آورم، تو یکباره همه را برهم زدی، و در طوفان‌های وحشت‌زای حوادث رهایم کردی، تا هیچ آرزویی در دل نپرورم و هیچ خیری نداشته باشم و هیچ وقت آرامش و امنیتی در دل خود احساس نکنم… تو این چنین کردی تا به غیر از تو محبوبی نگیرم و به جز تو آرزویی نداشته باشم، و جز تو به چیزی یا به کسی امید نبندم، و جز در سایه توکل به تو، آرامش و امنیت احساس نکنم… خدایا ترا بر همه این نعمت‌ها شکر می‌کنم.»

 

شهید دکتر چمران

*******

میگن ماه ماه خداست ..

خدایا من دلم برات می سوزه ..

دلم برای خودم می سوزه ..

کمکم کن ...

من می خوام برگردم به کودکی ...

 

پ. ن۱: ولادت امام محمد باقر(ع) و فرا رسیدن ماه مبارک رجب بر شما مبارک ...

پ.ن۲ : می خوام از خاطرات عمره بنویسم قبل سفر و بعد از سفر اما فکر می کنم ممکنه یه کمی برای خواننده ها کسل کننده باشه .. نظرتون چیه ؟

 

نوشته شده در جمعه چهاردهم تیر 1387ساعت 11:57 توسط مداد سفید | |
 

کم کم دارم میام ..

کم کم هم دارم میرم !!!

امتحانا هم دیگه داره تموم میشه و البته شاید هم شروع !!!

 

نوشته شده در سه شنبه یازدهم تیر 1387ساعت 13:49 توسط مداد سفید | |
 

شب هاي امتحانات زميني ام ، تا صبح بيدارم براي اينكه شايد درسي را كه در طول يك ترم نخوانده ام پاس كنم اما كاش مي دانستم هر شبي كه مي گذرانم برايم به مثابه شب امتحاني است كه استادش پروردگارم است و نمره قبولي در اين درس را نمي توانم با يك شب تلاش به دست آورم...

درس : زندگي
تعداد واحد : به ميزان ثانيه هاي زنده بودن
استاد : خداوند
تاريخ امتحان : تمام لحظات
اعلام نتايج : قيامت
 

خودم

*******

آنگاه كه در ورطه غفلت و بي خبري از ياد خدا غرق در نعمت شدي

 بدان كه در عرصه آزمون الهي به سر مي بري...

سوره جن/ آيه ۱۷

*******

پي نوشت:

+ مطلب اولي رو تيرماه پارسال نوشته بودم تو وبلاگ كه توي مجله موفقيت هم چاپ شده بود ...

+ اميدوارم با توجه به اين آيه زيبا نتيجه خوبي به دست بياريم ...

+ يه مدتي ميرم واسه امتحانات ..

-->آرشيو مطالب با اين موضوع(درس زندگي)

 

نوشته شده در شنبه یکم تیر 1387ساعت 15:59 توسط مداد سفید | |

All Rights Reserved [myblog] .:::. Designed By Barbod Arjmand