تبليغاتX
طوفان دیگری در راه است...
 
 
   
 
  به نام او

 

حتما برای کسی که

به او "دوستت دارم" را گفته ای

سخت است که ببیند

کسی جای او را گرفته ..

اعتراف می کنم ...

من خیانت کردم

در عشقم به خدا ..

اعدامم نمی کنید؟ ...

خودم

******

برخی از نظرات پست قبل :

احسان: من باهات موافق نيستم مداد سفيد.
توي دوره زمونه اي داريم زندگي مي كنيم كه همه دارن خودشونو سرگرم مي كنن واسه اينكه حتي يه لحظه هم به آدميت فكر نكنن.

مداد سفید: حق با تو.. راست میگی بعضی ها حتی نمی خوان به آدمیت فکر کنن همچنان زندگی حیوانیشون رو دنبال می کنن...


ominous :توی این دوره زمونه که همه چیز داره گرون میشه اونم نجومی قیمت آدما
روز به روز پایین میاد.
طرف چند صد هزار تومن خرج لباسا و هیکلش کرده ولی دوزار خودش نمی ارزه

مداد سفید: دقیقا راست میگی.. کاش یه کم هم واسه لباس باطنمون خرج کنیم...


ورونیکا : کی گفته که آبرو قیمت یه تکه نانه ؟

هر کس میتونه آبروشو با رفتار خودش قیمت بزاره

مداد سفید: پس معلومه که هنوز آبروت بازیچه دیگران نشده که این حرفو میزنی !!!

 

 
 
 |    نوشته شده توسط مداد سفید
 
 
   
 
 

 

 

تا خدا هیچ فاصله ای نیست

ما هستیم که فاصله ها را می سازیم

تنها یک گام کافی است

نفس خود را که زیر پا بگذاری

آن زمان است

که در آستانه خدایی ...

یک بار امتحان کنیم...

خودم

 
 
 |    نوشته شده توسط مداد سفید
 
 
   
 
   

یادش به خیر

روزی مادرم دندانهای سپیدم

 را می شمرد .

یک دو سه ...

و اما اکنون مشغول شمردن

موهای سپیدم است ..

 

- چه زود پیر شدی پسرم !...

زندگی بی رحم است مادر ..

خودم

********

 

در انتهای هر سفر
 در آیینه 
 دار و ندار خویش را مرور می کنم
این خاک تیره این زمین
 پاپوش پای خسته ام
 این سقف کوتاه آسمان
 سرپوش چشم بسته ام
 اما خدای دل
 در آخرین سفر
 در آیینه به جز دو بیکرانه کران
به جز زمین و آسمان
چیزی نمانده است
گم گشته ام ‚ کجا
ندیده ای مرا ؟

  حسین پناهی

********

به دنیا آمدنم نزدیک است !!! ...

 

 
 
 |    نوشته شده توسط مداد سفید
 
 
   
 
   

گاه آرزو می کنم که

ای کاش راحت ار کنار دیگران می گذشتم

اما ...

شبهای آرام زندگیم

انگشت شمار شده اند ..

باز شبی دیگر را

باید با این بغض لعنتی

به صبح برسانم

خدایا من که گفته بودم طاقت ندارم .

پس چرا دوباره ...؟

اصلا قبول ..

"هرچه از دوست رسد نکوست"

اما من هنوز نتوانسته ام این جمله را درک کنم

باشد..

فقط مرحم تاول چشمانم با تو ..

اشک امانم را برید...

کمکم کن...

خودم

*******

 

همون کسی که به روزی

اسم منو مداد سفید گذاشت

بهم گفت سیاه شدی !

شاید راست میگه

آخه مرز بین سفیدی و سیاهی

خیلی باریکه ...

شاید سیاه شدم و خودم خبر ندارم

راست میگه ؟

معذرت می خوام ..

اگه دنیای سفیدت رو سیاه کردم !

گاهی با مداد سفید هم میشه خط سیاه کشید ...

 

 
 
 |    نوشته شده توسط مداد سفید
 
 
   
 
 

 

چه تكرار غم انگيزي

من مي روم ..

تو براي آمدنم دعا مي كني

دست دراز مي كني ..

من دست پس مي كشم .

و تو باز تكرار مي كني

اما...

شايد با خود مي گويي:


سرش كه به سنگ خورد باز مي گردد

اكنون با سري شكسته بازگشته ام

و چشم اميد به رحمتي دارم

كه مرا جسور به ترك كردنت مي كرد...

باران می بارد ..

باز برای من گریه می کنی ؟

 خودم

 
 
 |    نوشته شده توسط مداد سفید
 
 
   
 
   

 

تنها بردن نام تو

کافی است

برای ترکیدن بغض های چند ساله ام ...

گلو دردم تسکین پیدا کرد

خجالت نمی کشم ..

می خواهم گریه کنم ..

همین...

خودم

*******

برای روز تولدت

یه قفل برات می خرم

تا به دروازه قلبت بزنی

تا من هرلحظه نگران نباشم

که نکنه دزد به خونت بزنه !...

خودم

*******

بدون شرح :

 

 *******

پی نوشت :

+ از همه کسانی که نامه نوشتن و تمام کسانی که ننوشته اند ممنونم !

+ اینم نامه زیبایی که تردید خاکستری نوشته بود کوتاه اما ...

سلام بر زاده ی مریم مقدس.

محمد که آمد٬گفت تو آمده بودی.

سوره ی مریم را آورد.

تو در آیه آیه اش موج می زدی.

آری تو از آسمان آمدی و هنوز نیامده٬به همان جا بازگشتی.

کاش می ماندی...

ای مسیح من از تو معجزه می خواهم.

و شاید چیزی فراتر از آن.

پدری نبود٬اما تو بودی.

حال پدری نیست.مادری هم.سرزمینی نیست.هوایی نیست.

بدون حضور آنها می شود باشم؟

نه اینگونه که هستم.

نفس مسیحایی ات را از من دریغ نکن.

 

 

 
 
 |    نوشته شده توسط مداد سفید
 
 
   
 
   

پاهام داشت می لغزید

رعد و برق زد !

می دونم از ناراحتیش بود...

اما ادامه دادم ...

بارون گرفت ...

فهمیدم بغش ترکید...

پس هر وقت باران می باره

 خداست که اشک میریزه...!!!

برای چه کسی؟

من یا ... ؟!!

خودم

******

داستانک:

پدر روزنامه می خواند ، اما پسر کوچکش مدام مزاحمش می شد . حوصله پدر سر رفت و صفحه ای از روزنامه را که نقشه جهان را نمایش می داد جدا و قطعه قطعه کرد و به پسرش داد و گفت :  بیا کاری برایت دارم .

یک نقشه دنیا به تو می دهم ، ببینم می توانی آن را دقیقا همان طور که هست بچینی ؟

 و دوباره به سراغ روزنامه اش رفت ؛ می دانست پسرش تمام روز گرفتار این کار است . اما یک ربع ساعت بعد ، پسرک با نقشه کامل برگشت . پدر با تعجب پرسید : مادرت به تو جغرافی یاد داده ؟ 

پسر جواب داد : جغرافی دیگر چیست ؟ اتفاقا پشت همین صفحه ، تصویری از یک آدم بود.

 

 

وقتی توانستم آن آدم را دوباره بسازم ، دنیا را هم دوباره ساختم ...

 

منبع :پی ام

*****

پی نوشت :

+ اگر يادتان بود و باران گرفت دعايي هم به حال بيابان كنيد...

+ سعی می کنم اگه مطلب از خودم نبود منبعش رو بگم ...

 
 
 |    نوشته شده توسط مداد سفید
 
 
   
 
 

 

 

 

روي تابوت و كفن من بنويسيد :

 

 كسي كه زگهواره تا گور خدا را جست

 

 اما جز دروغ چيزي به او نشان ندادند...

 خودم

 

****** 

پیامک از ديار فاني :

  

عمر بگذشت به بي حاصلي و مسخرگي

چه تواني كه ز كف دادم مفت

من ندانستم و كس نيز به من هيچ نگفت

قدرت عهد شباب مي توانست مرا تا به خدا پيش برد

ليك بيهوده تلف گشت حيات

و صد افسوس كه چون عمر گذشت

معني اش فهميدم ! ...

 

 

 

******

پي نوشت :

 

+ اين قسمت "پيامك از ديار فاني" رو همين جوري گذاشتم كه گاهي كه اس ام اس هاي جالب و قشنگي برام مياد بذارم اينجا ... چطوره ؟

+‌ اين مسابقه اي كه لوگوش رو گذاشتم حاصل تلاش خيلي از دوستان وبلاگي مخصوصا سارا خانوم هست كه به نظرم كار جالبيه ...

 

 

 
 
 |    نوشته شده توسط مداد سفید
 
 
   
 
   

بعد از مرگم

 انگشتانم را قطع كنيد

 تا در انگشت نگاري آن دنيا

 نزد پروردگارم رسوا نشوم

 

 چرا که هنوز اثر انگشتم

 بر روي خيلي از گناهان اين عالم

نقش بسته است !!!

 

 

 خودم

*******

بازی اینترنتی :

 

توسط بچه های وبلاگ مهتاب مهربون به یه بازی دعوت شدم که توش باید هفت تا از آهنگ هایی رو که دوست داریم رو معرفی کنیم و هفت نفر جدید رو دعوت کنیم ...

 

۷ آهنگ اولی که مورد علاقه منه :

 

کل آلبوم هفت تایی موزیک بی کلام مرحوم بابک بیات !

 

من کسی رو دعوت نمی کنم اگه کسی دوست داشت بنویسه من هم برای این نوشتم که پیشنهاد دوستام رو رد نکنم ... 

 

+ کاش ما می تونستیم از این شیوه که الان تو وبلاگا مرسوم شده یه استفاده خوب تر و مفیدتر ببریم مثل وبلاگ سارا خانوم که با توجه به اهانت های جدید اروپایی ها به پیامبر اکرم یه بازی جالب راه انداخته بود ...

حالا من هم دوست دارم برای عید یه بازی ترتیب بدیم منتها هم حساب شده باشه هم اینکه مفید !

هرکس نظری داشت بگه ...

 

  

 
 
 |    نوشته شده توسط مداد سفید
 
 
   
 
   

 

فرهاد بودن در اين روزگار سخت است ،‌همچنان كه شيرين بودن سخت است.

اين آدم ها شيرين را براي خودش نمي خواهند يعني شيرين را به خاطر شيرين بودنش نمي خواهند

بلكه آنها چيزي مي خواهند كه با آن تلخي روزمرگي هايشان را از بين ببرند.

  اين آدم ها عشق را براي پرواز نمي خواهند بلكه آن را مي خواهند تا بيشتر از اين در باتلاق زندگي فرو نروند!

اين مردمان از عشق عينكي ساخته اند تا گهگاهي از پشت آن به دنيا بنگرند و از زيبايي آن لذت ببرند

 و پس از آن عينك را از چشم بردارند و آنگاه عينكي ديگر و عينكي ديگر ...

 

كاش از عشق براي خودمان چشم بسازيم نه عينك !

 خودم

********

هيچ مي دوني من و تو

مثل دو سر يه فنر مي مونيم ؟

تا مي خوايم به هم نزديك بشيم

از هم دور مي شيم

و تا بخوايم از هم دور بشيم

به هم نزديك ميشيم ...

زندگي ما بين دو نقطه در نوسان است

 

خودم

********

يك ماه پيش عهد بستيم

زمان گذشت ...

من عهدم را شكستم

و اكنون آنها مي روند

و من با كوله باري از حسرت

مي مانم ...!

مي مانم و غبار قدم هايشان را

بر چشم مي گذارم

تا شايد

مرحمي باشد

بر زخم ديدگانم...

 ********

پی نوشت:

+ منظورم از این آدم ها "خودم" هم هست !

+ چند نفر از دوستام این روزا کربلا هستند و برای آرزوهای دل ما آمین می گویند ...

 

+ متاسفم برای مردمی که روزهایی مثل ولنتاین رو اینقدر بزرگ می کنن و کلی براش جمله می سازن تا به دوستاشون یه جوری تبریک بگن اما برای روزی به این بزرگی حرفی نمی زنند یا شاید هم حرفی برای گفتن ندارند ...

 

برای خودم هم متاسفم... 

 

راست می گن که امام حسین مظلومه ...

 

اربعین تسلیت ...

 

  
 
 
 |    نوشته شده توسط مداد سفید
 
 
   
 
 

 

 

خيلي وقته كه دلم تنگ شده

دلم انگار مثل يك سنگ شده

ندارم ديگه اون حال و هوا رو

 

زندگيم برام شده عادت

 يه گوشش نشسته ام توي خلوت

دست به زانو گرفتم توي غربت

ببين خدايا اين منم بندت !

مي بيني منو مي دونم ...

ميشنوي اينم مي دونم

گوش كن :

"دلم خيلي تنگ شده

براي خودم ، براي تو

براي لحظه هاي غربتم با تو !
چرا ديگه نيستم مثل قبل؟

 

براي پر كردن  تنهاييم

هميشه به دنبال ديگري ام !

 

كاش بدانم كه فقط تو

فقط تويي نگهبان زندگي ام !"

 خودم

 

********

 

 

تو که با منی

من هرچه باشم

هرکه باشم

هرچه باشم

بي تو برگ زرد آب آورده اي بيش نيستم .

من با تو معني مي شوم

بي تو هرگز نفهميدم كه كيستم

چيستم !

بي تو حيات دست نخورده لال و ناگفته است

به تو تعظيم مي كنم

نه براي اينكه ارباب مني

من به انديشه هاي شگفت انسان ساز تو تعظيم مي كنم

بي تو زمين سست و پوسيده و مايوس كننده است

وقتي با توام من همه چيز دارم

من سرشارم...

سر را به سینه انديشه هاي تو مي گذارم

 

محبوبم

محبوب من !
انديشه هاي تو را تنگ در بر مي گيرم

تو با من بر سر مهري

من به آيين تو هستم

آي،‌اي ،‌اوي

آنكه در آن بالا هستي

گريه ها ،‌بغض ها

در دل حالا

در دل تنهايي...

صداي من در طوفان شنيده نمي شود

كه تو را صدا مي زنم

اي انديشه هاي باوقار...


محمد صالح اعلاء

********

:پي نوشت