اشرف مخلوقات كيمياگر ساحل كشكول جواني شعرهاي من ،براي تنهايي خودم پسري با كفش هاي كتاني کلوپ هواداران توتی و رم در ایران سکوت شبانه بيكران مهر از كوچه هاي خاكي معصوميت مهشيد سافت غريب آشنا آري يكي بود كه تمام زندگيم بود در مسير ديگر اي اشكها بريزيد تو را من چشم در راهم سكوت باران چرت و پرت هاي يك دختر و خدايي كه در اين نزديكي است هذيون هاي يك دختر به خدا ايمان داري؟ كارگاه طراحي قالب
عضويتلغو عضويتPowered by WebGozar
زیبا سلام...
زیبا چه تلاش بیهوده ای است
این که سعی کنم
با ندیدنت بر این اضطراب غلبه کنم
هرچه در خلاف این میل تلاش می کنم
عطش بیشتری در من شعله می زند.
من تنها می خواهم که
برایم دست نایافتنی باشی
زیرا این گونه زیباتر می شوی ...
زیبا سلام..
به نام او ..
زیبا تصمیم داشتم که فراموشت کنم .
با یه نفر مشورت کردم.
اجازه داد...
گفت : « کار خود را انجام بده من با توام... »
حالا دیگه بهونه ای ندارم برای فراموش کردنت ..
میشه تو هم باهاش مشورت کنی ؟
زیبا دغدغه هایم مجال اندیشیدن را از من می گیرند ..
هزاران حرف ناگفته در گلو خشک می شود و به جمع هزاران حرف خشک شده دیگر می پیوندد.
زیبا برای از تو گفتن نمی توانم دقیقه ای صبوری کنم
اما چه کنم که نمی توانم از تو چیزی به کسی بگویم ..
زیبا سلام ...