تبليغاتX
طوفان دیگری در راه است...
 
 
   
 
   

کم کم دارم میام ..

کم کم هم دارم میرم !!!

امتحانا هم دیگه داره تموم میشه و البته شاید هم شروع !!!

 

 
 
 |    نوشته شده توسط مداد سفید
 
 
   
 
  به نام او

 

تعجب نکنید ..

الان متوجه میشید که منظورم چیه !

یکی از دوستام می گفت:

یه جایی خوندم که الاغ وقتی توی یه چاله میفته دیگه محاله که از اون مسیر قبلی دوباره رد بشه ..

با خودم فکر کردم ما آدما چقدر کوته فکریم که به آدمای احمق میگیم الاغ !!!

تا حالا چند بار شده که توی یه مسیری قدم بذاریم و با این که می دونیم اشتباهه و زمین می خوریم باز هم از همون مسیر قبلی رد بشیم .. بعید نیست شاید همین الاغ ها وقتی بین خودشون به یکیشون که مثلا احمقه یه لقب بدن بهش بگن آدمیزاد !!! ...

پس بیخودی هم نبوده که خدا ما رو یه جوری خلق کرده که هم می تونیم به درجه فرشته ها برسیم هم اینکه از حیوانات هم پست تر بشیم !

بیایید آبروی انسان ها رو پیش حیوونا نبریم !!!

قصد توهین نداشتم .. اول از همه روی صحبتم با خودم بود ...

 

 
 
 |    نوشته شده توسط مداد سفید
 
 
   
 
  به نام او

 

چه توهم غریبی ! اکنون آخر الزمان؟!

چرا تا سختی ما را در برمی گیرد ، فک می کنیم آخر زمان است؟؟ !

اخر زمان ، ان موقع بود که

کسی در کوچه های مدینه علی را سلام نمی داد

وجوابش را حتی!

 

زهرا سیلی خورد ..

 

سیلی خور بعدی کیست ؟

امام زمان؟؟

 

سیلی زن؟ شاید ما!!

 این مطلب زیبا از وبلاگ سارا خانوم بود...

 *********

راه رفتنی نیست

بلکه بردنی است

کافیست دستانی که

 به سمتت دراز شده اند

را بگیری

و دیگر رها نکنی ..

آن وقت به مقصد خواهی رسید..

خودم

 

*********

نظر منتخب پست قبل :

 

مهندس:

به یادش...
فلب ما ادما مثل لونه ی مورچه ها میمونه البته نه از نظر اندازه!

عشق یه نفر یاد یه نفر حضور یه نفر .

یه نفری که وجودش برای هممون بسه (حسبنا الله نعم الوکیل) حکم ملکه ی لونه رو داره..

 و بقیه هم میرن و میان یه سری واسه همیشه میرن و یه سری واسه همیشه میمونن...

 اما هیچ کدوم از اینها نقش ملکه رو کمرنگ نمیکنه.. ب

دون اون هیچ لونه ای هم وجود نداره.

اینکه به بقیه یگی دوستت دارم اشکالی نداره و چه قدر قشنگه که توی هر دوستت دارمی اون ملکه رو ببینی....

*********

شهادت حضرت زهرا(س) رو تسلیت میگم ..

علی جان تنها شدنت رو تسلیت میگم ...

 

پ.ن : دلم نمی خواست یه پست کلیشه ای بزارم ..

حتما یه بار میام و از این خانوم بیشتر حرف میزنم چون خیلی حق به گردن من داره ...

 

پ.ن ۲: یکی از کسانی که واسطه خداست و می تونه دستت رو به دست خدا بده همین خانومه ها! حواست هست؟...

 

 
 
 |    نوشته شده توسط مداد سفید
 
 
   
 
   

 

نفرین به زمونه ...

نفرین به زمونه که با ما نامهربونه

قبر مادرم فاطمه بی نام و نشونه ...

 

********

نمی دونم چرا چیزی ندارم برای نوشتن ..

یاد اون روزایی که زود به زود آپ می کردم به خیر ..

درگیر امتحانات هستم دعا کنید برام ..

راستی این شماره ۵۰ ام وبلاگه از وقتی که دارم تنهایی ادامش می دم و ۲۹۵مین پست این وبلاگ ...

 

خسته ام ..

میرم یه کم استراحت کنم ..

 البته زود بر می گردم چون اولین نفری که دلش واسه اینجا تنگ میشه خودمم ..

 

 

 
 
 |    نوشته شده توسط مداد سفید
 
 
   
 
   

ای به دستت چشم بیمارم طبیب

مانده ام مضطر بخوان امن یجیب

ای که با من بسته ای لب در کلام

پلک بر هم می زنی جای سلام ..

خانه را خالی ز خوشحالی مکن

فاطمه پشت مرا خالی نکن ..

این روزا علی خیلی بی تابی می کنه دستاتون رو بیارید بالا یه امن یجیب براش بخونیم ...

امن یجیب المضطر اذا دعاء و یکشف و سوء ...

 

******

پی نوشت:

+ برای من که چیزی ندارم خیلی سخته که بخوام تسلیت بگم رفتنش رو ..علی جان همین رو قبول کن

+ امسال برام یه جور دیگست از دست دادنت .. ایشالله مدینه که اومدم از خجالتت در میام مادر ...

+ حلالم کن ...

 

 
 
 |    نوشته شده توسط مداد سفید
 
 
   
 
   

وقتی که دیگر نبود
من به بودنش نیازمند شدم
وقتی که دیگر رفت
من به انتظار آمدنش نشستم
وقتی که دیگر نمی توانست مرا دوست بدارد
من او را دوست داشتم
وقتی او تمام کرد
من شروع کردم
وقتی او تمام شد
من آغاز شدم


و چه سخت است
تنها متولد شدن
مثل تنها زندگی کردن است
مثل تنها مردن

 

دکتر شریعتی

 

 
 
 |    نوشته شده توسط مداد سفید
 
 
   
 
 

 

خاک را که به بازی می گیرد،

 

 بغضش می ترکد

 

های های می گرید

 

 می خواهد انسان بیافریند

 

 می آفریند

 

 این از گٍل ساخته شده هبوط می کند

 

 می آید می نشیند در رحم از گٍل ساخته شده ی دیگری

 

 و اندکی آرامش...

 

 چشمانش را باز می کند

 

 آی ای مخلوق، اینجا زمین است...

 

صدای گریه اش را می شنوی؟

 

 می داند که پای بر چه سرایی گذارده

 

باز گریه می کند

 

 می خواهد همان گل باشد در دستانٍ خدا

 

  

فردا می گریم

 

میلادم تسلیت !

 

دستانٍ خدا را می خواهم...

 

 اشرف مخلوقات

******

پی نوشت:

+ هرچی خواستم یه چیزی بنویسم دیدم حرف جدیدی برای گفتن ندارم و حس نوشتنم هم نمیومدجز همین مطلبی که پارسال هم نوشتم .. خیلی دوستش دارم دوست عزیزم اشرف مخلوقات تو وبلاگش زده بود ..

+ ۱۳ اردیبهشت هر سال  جدایی ام را از خدا گریه می کنم . کاش همان گل بودم ...

+ هر انسانی با این پیام به دنیا می آید

 که خدا هنوز هم از انسان نا امید نیست!!!!

شرمنده اگر ناامیدت کردم ...

 

 
 
 |    نوشته شده توسط مداد سفید
 
 
   
 
 

 

"حساب مردم نزدیک شده است

در حالی که آنان در بی خبری روی گردانند .."

یاد و خاطره شهدای حادثه شب گذشته در هیئت رهپویان وصال گرامی باد ... 

دیگه نمی دونم در این مورد چی باید بگم و چی می تونم بگم ...

 

******

 آنگونه كه از تصاوير به دست آمده از ميدان مغناطيسي پيداست،‌به طور شگفت انگيزي اگر انسان در هر نقطه از زمين رو به قبله بايستد ميدان مغناطيسي بدنش بر ميدان مغناطيسي زمين منطبق مي گردد و در مدتي كه در نماز است ميدان بدنش منظم مي شود. يكي از نكات بسيار جالبي كه پروفسور بور به آن دست يافته بود اين بود كه دريافته بود كه در بدن تمام دانشجويان مونث ماهي يك بار تغيير ولتاژ شديد ايجاد مي شود و ميدان بدن به منظم ترين حالت خود مي رسد و به همين دليل است كه زنان نيازي ندارند در اين مدت نماز بخوانند !

اخيرا هم كشف شده كه قلب زنان منظم تر و قوي تر از مردان مي زند و دليل آن همين تغيير ولتاژ است ...

و فی الارض آیات للموقنین و فی انفسکم افلا تبصرون ..."

*****

كعبه را اگر از ميان برداري مردم بر يكديگر سجده مي كنند ...

اين يك حقيقت است.

*****

پی نوشت :

+ اینم منبع  خبر و جزئیات بیشتر ..

+ حالا ما هي بگرديم و بگرديم تا حتما خدا رو با چشممون ببينيم !!!

+ فیلم حادثه رو هم می تونید اینجا ببینید ...

 

 

 
 
 |    نوشته شده توسط مداد سفید
 
 
   
 
   

یکی بهم گفت :

"زندگی جیره مختصری است

مثل یک فنجان چای

و کنارش عشق

مثل یک حبه قند ...

 

 

زندگی را با عشق

نوش جان باید کرد "۱

من دوست دارم با عشق نوش جان کنم

اما ...

پزشکان مردم را از خوردن قند منع می کنند !!!

می گویند بیماری می آورد ..

راست می گویند ..

شاید عشق هم نوعی بیماری است ...

اما آنها نمی داند

که آدمی بر چیزی که منع می شود

حریص تر می گردد !

 

۱- این رو یکی از دوستام اس ام اس داده بود بهم ...

 

 
 
 |    نوشته شده توسط مداد سفید
 
 
   
 
   

سلام...من كه تو را به ياد ندارم اما از آنها كه تو را ديده اند زياد تعريفت را شنيده ام . شخصي تو را چنين وصف كرده بود : «چنين به نظرم مي رسد كه او در برابر آفتاب،‌ به ژرف ترين دردهاي همه موجودات زنده گوش مي سپرد و بي درنگ درصدد از ميان بردن آنها برمي آمد. آن هم نه فقط با آگاهي خويش بلكه با نشان دادن راه ظهور نيروهاي نهفته در موجودات تا بتوانند برخيزند و از دردها جان به سلامت ببرند»1

حال از تو مي خواهم كه به صدايي كه از شكستن استخوان هاي مردمي مظلوم زير قدم هاي موجوداتي به ظاهر انسان گوش دهي ...

مگر تو و ساير پيامبران راه را به انسان نشان ندادند؟ پس چه گذشت بر اين موجود دوپا كه باز هم به شيوه جد خود سيبي را كه نبايد به دندان بگيرد را گاز مي زند؟!
چه شد امروز كه اين گونه از شنيدن صداي ناله مردمي بي پناه در گوشه و كنار اين كره خاكي لذت مي برند و احساس مالكيت بر دنيا را دارند ؟ مگر آنها نمي دانند كه شخصي مي تواند ادعاي مالكيت سرزميني را كند كه فاتح قلوب مردمان آن سرزمين باشد ؟

مگر تو نبودي كه پيام آور صلح و نيكويي براي تمام انسان ها بودي ؟ مگر تو مصدق و مويد پيام آوران قبل از خود و بشارت دهنده تنها پيامبر خدا در زمين محد امين (ص) نبودي ؟

پس بر اين قوم چه آمده كه اين گونه به خود اجازه مي دهند تا با انجام كارهايي عبث و باطل درصدد تضييع ساير اديان برآيند ؟

تو از پروردگاري سخن گفتي كه همه جان ها را گنجايش دارد و علمش چندان عظيم است كه حتي از كيفر دادن ابا دارد و لطفش چندان فزون كه حتي يادآوري گناهان خلق را بر نمي تابد .2

آيا فكر نمي كني همين لطف زياد پروردگار ما انسان ها را اين چنين گستاخ كرده تا دست به چنين اعمالي بزنيم ؟


مسيحا ! جهان همواره از تو نامي نيك به يادگار داشته و خواهد داشت همان گونه كه در كتاب آسماني ما خداوند تو را پاك ترين مردم زمان خويش معرفي مي كند كه از رحم پاك ترين زنان پا به عرصه وجود نهادي . مي دانم كه با چنين اعمالي از ناحيه مردمي كه ادعاي مسيحيت را دارند ذره اي در حقانيت تو شبهه وارد نمي شود همچنان كه شخصي مانند من كه ادعاي اسلام دارد با رفتارهاي بي خردانه خود هيچ گاه پيامبر خويش را زير سوال نمي برم . بلكه اين نحوه دينداري من است كه زير سوال خواهد رفت . ما همه مي دانيم با چنين حركاتي هيچ گاه چهره اسلام خدشه دار نخواهد شد بلكه تجربه نشان داده است كه بر قدرت و حقانيت آن نزد مردم افزوده خواهد شد ..

سلام ما را به يادگار دين ما و تنها بازمانده خدا بر روي زمين برسان و از قول ما به او بگو : درست است كه حق دين خدا را ادا نكرديم و آن چنان كه بايد نبوديم اما باز دست به دعا داريم كه روزي خداوند خاك قدومت را سرمه اي بر چشمان گناهكار ما نهد و آن روز همراه با مسيح در جهان دين خدا را آن چنان كه هست عرضه كنيد . اين را هم خوب مي دانيم كه :

ما غايب و تو منتظر آمدن مايي ..

پس برايمان دعا كن ...


1- فيلمون داروساز يوناني

2- مسيح فرزند انسان نوشته جبران خليل جبران

 

 

من توسط نوشته هاي كج و معوج به نوشتن اين نامه دعوت شدم، واز همه دوستانی كه ذره اي براي دينشان ارزش قائلند دعوت مي كنم به  اين حركت وبلاگي بپیوندند .. حالا به هر شکل ممکن ..

حتی شاید با نوشتن یک جمله !.

و اما دعوتي هاي مخصوص من : مهتاب مهربون،‌ بهانه ،‌ آرام آبی ،‌ رسپنا، خانوم کوچولو ، خدا همین نزدیکی است حريم مهرباني من چه سبزم امروز كشكول جواني تردید خاکستری و سایر دوستانی که به این وبلاگ میان...

 

اینها رو تا الان دیدم که نوشته اند : نوشته هاي كج و معوج - رند - پنجره - جاکفشی - بیا تا برویم -هفت شهر عشق- دنیای راه راه - شیعه مذهب برتر - رمز دشمن شناسی- هم سرا -مجنون صفت  و خیلی های دیگه که من خبر ندارم و توی وبلاگ رند که شروع کننده این حرکت بودند کامنت گذاشتند ...

به ما بپیوندید ...

 

*******

پي نوشت:

 

+ من اين رو قبول دارم كه خيلي از ماها مثل خود من يه خيانت هايي به دين خودمون مي كنيم كه خيلي از اهانت هايي كه توسط ديگران ميشه بدتره ، اما به نظر من همونجور كه دكتر شريعتي تو كتاب "شيعه" گفته خودسازي و ساختن جامعه در عرض هم قرار دارن يعني ما نمي تونيم صبر كنيم تا اينقدر خودمون رو بسازيم و به اصطلاح انسان كاملي بشيم بعد بخوايم روي مسائل دور و برمون حساسيت نشون بديم .. يه چيزهايي هستند كه شايد بعد از چند مدتي براي آدم عدي بشن . يعني همين كه براي ما عادي بشه كه به دينمون توهين كنن و ما صدامون در نياد همين براي دشمنامون بسه ...

 

+ من فقط دلم از اين مي سوزه كه ماها يه روزي رو مثل ولنتاين كه مثلا روز عشق نامگذاري شده اونم تازه هيچ ريشه فرهنگي تو جامعه ما نداره تو اينترنت اينقدر مورد توجه وبلاگ نويسا و مخاطبا قرار مي گيره كه از يك هفته قبلش شروع مي كنن به نوشتن پيام تبريك و از اين حرفا ولي اگه به همونا بگي 2 كلمه اعتراض كن از اين كه به دينت،‌ به حيثيتت داره توهين ميشه هرچند اندازه نوشتن يك جمله باشه هيچ عكس العملي نشون نميدن ...

 

+ و متاسفم كه ما بر حقانيت خودمون اينقدر سست هستيم اما دشمنان ما بر باطل خودشون اينقدر محكم ! ( همونجور كه حضرت علي (ع) تو نهج البلاغه فرمودند)

 

+ اگر طولاني شد ببخشيد ...

 

 

 
 
 |    نوشته شده توسط مداد سفید
 
 
   
 
   

سارا خانوم حرف جالبي زد :

 

 روز جمهوری اسلاميست

 
به اميد اسلامی شدن جمهوری ما!...
 
 
 
 
 
 
 |    نوشته شده توسط مداد سفید
 
 
   
 
   

سرگیجه گرفتم از بس که دور خودم چرخیدم ...

نمی دونم کی به آخر می رسم !!!

به نظرت آخرخط کجاست ؟

یا شاید بهتر بگم اول خط کجاست ؟!!!

خیلی وقت ها بعد از کلی چرخ زدن دور خودت تازه میرسی سرجای اولت...

و گاهی هم اینقدر از نقطه شروع فاصله می گیری که اصلا یادت میره از کجا اومدی!!!

  

*******

پی نوشت:

+ دلم  گرفته ... خیلی..

تو که یک گوشه چشمت غم عالم ببرد

حیف باشد که تو باشی و مرا غم ببرد ...

 

 

با خیال تو به سر بردن اگر هست گناه

با خبر باش که من غرق گناهم هر شب

 

+ ۸۴،۸۵،۸۶،۸۷ ...

چقدر زود گذشت ... آرشیو وبلاگم هم داره طولانی میشه ..

 

 
 
 |    نوشته شده توسط مداد سفید
 
 
   
 
   

من هيچ از تو نمی دانستم . فقط يادم هست که بهترين يادگاری سال گذشته را تو به من هديه دادی .
من هيچ اشتياق ديدنت را نداشتم . اما انگار اشتياق تو از من برای دیدار بيشتر بود ..
من هيچ گاه تصور ديدارت را هم نمی کردم اما اين تو بودی که مرا به يک ديدار دعوت کردی ..
زيباترين هديه ای که می توانستی به من دادی :
اين که روزی بيايم و رو در روی گنبد زيبای سبز رنگت بايستم و بگويم :

سلام بر تو ای حضرت پدر ...

ای رسول مهربانی...

ای پيامبر مهر و دوستی ...


ميلادت مبارک ...


ببخش که من هنوز ياد نگرفته ام مثل ساير امامان به تو عشق بورزم ..
ببخش که در روز تولدت هيچ هديه ای ندارم که پيشکشت کنم .
ببخش اگر خود را مسلمان می نامم و پيامبرم را نمی شناسم !

ببخش که شاید غریبترین افراد در چهارده معصومی ...
ببخش اگر ...
و بسياری اگرهای ديگر ...

ميلادت مبارک ..
با عرض شرمندگی
همين چند خط نوشته را به عنوان هدیه بپذير...
برگ سبزی است تحفه درويش ...

 
 
 |