تبليغاتX
سفید مثل شب... - خدا كند كه نيايي
 

با همه بی سر و سامانی ام

 

باز به دنبال پريشانی ام

 

طاقت فرسودگی ام هيچ نيست

 

در پی ويران شدن آنی ام

 

آمده ام بلکه نگاهم کنی

 

عاشق آن لحظه طوفانی ام

 

دل خوش گرمای کسی نيستم

 

آمده ام تا تو بسوزانی ام

 

آمده ام با عطش سالها

 

تا تو کمی عشق بنوشانی ام

 

ماهی برگشته ز دريا شدم

 

تا تو بگيری و بميرانی ام

 

خوب ترين حادثه می دانمت

 

خوب ترين حادثه می دانی ام؟

 

حرف بزن ابر مرا باز کن

 

دير زمانی است که بارانی ام

 

حرف بزن حرف بزن سالهاست

 

تشنه يک صحبت طولانی ام

 

ها... به کجا می کشی ام خوب من؟

 

ها... نکشانی به پشيمانی ام

 

*****

 

خدا كند كه نيايي !

چون من هنوز آمادگي حضورت را ندارم، ترس از آن دارم كه دعاهايم براي آمدنت همچون دعاي كوفيان باشد . اشك ريختن در فراقت همچون اشك ريختن مردم كوفه براي امام حسين باشد كه هيچ ثمري ندارد .مي ترسم دل در جانب تو و پاي عمل در جاي ديگر داشته باشم .

خدا كند تو نيايي ...

چرا كه من هنوز پي نبرده ام كه كل يوم عاشورا يعني چه ؟!هنوز درك نكرده ام كه چرا هر روز عاشورا است و ...هنوز نمي دانم كه اگر همين امشب سيصد و سيزده نفر يار واقعي پيدا كني فردا من در كدام جبهه ام .؟!

خدا كند كه نيايي ...

چرا كه من هنوز سر تا پا مشتاق حضورت نشده ام .هنوز خلاء‌وجودت را درك نكرده ام و انگار نه انگار كه تو نيستي ...

خدا كند كه تو نيايي.چون من روي نگاه كردن به سوي تو را ندارم . مي دانم كه جمعه ها كه پرونده هاي اعمالم به دستانت مي رسيد ديدگانت تر مي شد .من فداي اشك چشمان تو ولي تو نيا ..

نيا چون من هنوز خود را نساخته ام . نمي دانم دوستيم با تو واقعي است يا ...از جانب خودم اطمينان ندارم وگرنه مي دانم كه تو بهترين دوستاني براي خلق ...مي دوني چيه ؟ خيلي دلم برات مي سوزه . نه يعني براي خودم مي سوزه .مگه چقدر يار مي خواستي كه هنوز پيدا نكردي ...

جان زهرا يعني ما كه سنگ تو را به سينه مي زنيم يارت نيستيم ديگه ؟!

نه مي دونم تو يارايي مثل من نياز نداري . چه ياري ؟

انساني كه ايمانش به سخنش است به هيچ درد نمي خورد ...من نمي خوام يارت باشم نه ...

 فقط شرمندتم كه اشكت رو در ميارم گاهي اوقات اگه خوب گوش كنم صداي هق هقت رو ميشنوم ...

كاش مي مردم و ...

حال كه تولد توست من با چه رويي به خانه ات بيايم ؟با چه هديه اي ؟ ...

من به جز يه دل سياه هيچ ندارم .

اي آخرين نفر از خانواده جود و سخاوت مي دونم قبل از اينكه چيزي ازت بخوام بهم ميدي !

و شايد اين سخاوت تو مرا گستاخ به انجام گناه كرده است ..

فقط براي اجابت يك درخواست به نزد تو مي آيم .

 اين كه با قلم سپيدت اسمت رو بر تخته سياه دلم هك كني تا من هيچ وقت يادم نره كسي مثل تو را دارم .دلم رو كه سپيد كني همه چيز حل مي شه .. مي دونم خودم بايد اين كار رو بكنم و دارم دست مدد به سوي تو دراز مي كنم .

اماما !

اطرافيانم با يك اميدي به من التماس دعا مي گويند كه انگار ...

من كه خجالت مي كشم تو را به جان مادرت ،‌

من هيچ !‌به خواسته هاي اونا نگاه كن ...

اعتباري اگر در نزد اينها هم دارم به واسطه شماست ...

رو سياهم ...

ولي مي دانم كه دستم را رد نمي كني !

با كوله باري از خواهش ها و نياز ها به سمتت آمدم ...

خود هيچ نمي خواهم .

 به داد ديگران برس

شرمنده ام ..

 

ميلادت مبارك اما ... 

 

 

نوشته شده در سه شنبه ششم شهریور 1386ساعت 12:33 توسط مداد سفید | |

All Rights Reserved [myblog] .:::. Designed By Barbod Arjmand