|

گاه آرزو می کنم که
ای کاش راحت ار کنار دیگران می گذشتم
اما ...
شبهای آرام زندگیم
انگشت شمار شده اند ..
باز شبی دیگر را
باید با این بغض لعنتی
به صبح برسانم
خدایا من که گفته بودم طاقت ندارم .
پس چرا دوباره ...؟
اصلا قبول ..
"هرچه از دوست رسد نکوست"
اما من هنوز نتوانسته ام این جمله را درک کنم
باشد..
فقط مرحم تاول چشمانم با تو ..
اشک امانم را برید...
کمکم کن...
خودم
*******

همون کسی که به روزی
اسم منو مداد سفید گذاشت
بهم گفت سیاه شدی !
شاید راست میگه
آخه مرز بین سفیدی و سیاهی
خیلی باریکه ...
شاید سیاه شدم و خودم خبر ندارم
راست میگه ؟
معذرت می خوام ..
اگه دنیای سفیدت رو سیاه کردم !
گاهی با مداد سفید هم میشه خط سیاه کشید ...
|