|

یادش به خیر
روزی مادرم دندانهای سپیدم
را می شمرد .
یک دو سه ...
و اما اکنون مشغول شمردن
موهای سپیدم است ..
- چه زود پیر شدی پسرم !...
زندگی بی رحم است مادر ..
خودم
********
در انتهای هر سفر  در آیینه دار و ندار خویش را مرور می کنم این خاک تیره این زمین پاپوش پای خسته ام این سقف کوتاه آسمان سرپوش چشم بسته ام اما خدای دل در آخرین سفر در آیینه به جز دو بیکرانه کران به جز زمین و آسمان چیزی نمانده است گم گشته ام ‚ کجا ندیده ای مرا ؟
حسین پناهی
********
به دنیا آمدنم نزدیک است !!! ...
|